می دونستم تنها می رم


می دونستم تنها می رم ... اونم جایی که تاحالا نرفتم .. اونم با دمایی سرو کار دارم که اصلآ ندیدمشون ... دروغ نمی گم !!!!! واسم سود داشته که بلند شدم رفتم ، اما دلیل رفتن سود مادی نبود ... انگار یه چیزی می گفت که برو ... انگار داشتم چیزی رو بدست می اوردم که کسی ترجبه اش رو نداشته یا اگه داشتی اینطوری خیلی بعید داشته باشه ..
یه تجربه جدید و تازه .. توی یه محیط کاملآ غریبه و کاملآ نا آشنا ...
داشتم می گفتم .. توی دلم تمام اتفاقاتی که ممکن بود بیافته برای خودم فرض می کردم که اگه پیش اومد براش آماده باشم ...
قرار بود ساعت 5.30 برسم پلیس راه اراک ... اما اینقدر راننده تند اومد که 4 رسیدم پلیس راه ...
هرچند احدی توی پلیس راه نبود .. پلیس نگبهان هم که توی چرت بود ... پریدم پایین !!!!
یه سواری تنها ماشین کل محوطه بود ... رفتم طرفش ... اول ماشین و راننده و اوضاع رو برنداز کردم ... از کمربندی انداخت و شهر رو دور از و رفتیم اون سر شهر ... میدونه امام نامی بود !!
یه سمتش چندتا ماشین سمند و پژو ایستاده بودن داد می زدن ملایر ، بروجرد ....
مونده بودم توی اون تاریکی اول صبح که جز من و راننده ها فقط دوتا سرباز اون کنار ایستاده بودن ! داشتن برای کی داد و هوار می کردن ؟ اون دوتا سرباز هم که بی حرکت ایستاده بودن ...فکر کنم یخ زده بودن .
ژاکتم رو دروردم و پوشیدم ... قرار بود گرم کنه اما اینقدر هوا سرد بود که پوشیدن و نپوشیدنش ملموس نبود ...
دورتادور میدون کوه رفته بود بالا ... هوا داشت کم کم سرمه ایی می شد .
راستش اون آدمای لری که من دیدم ، جرات نکردم بشینم توی ماشینشون و توی کوه کمر عنرعنر برم طرف بروجرد ...
خوب کاری هم کردم که سوار نشدم .. صبح خروس خون ، دوتاشون پریدن بهم دیگه ... خودم رو کشیدم کنار .. کافیه که توی این دیار غریب یه مشت و لگدی هم بخوریم !
یه اتوبوس اومد .. شاگرد آویزون در شده بود و داد زد بروجرد ، بروجــــــــــــــرد حرکت !!!!!
منم فکر کردم کالسکه سلطنتی اومده ، شک نکردم و پریدم بالا ...
البته بازم از اون سواری ها امنیتش بیشتر بود .. راحت می تونستم بخوابم !
اگه بگم بیشتر شبیه یه طویله متحرک بود غلو نکردم ... بوی نای ، یه بوی مزخرف توی تمام اتوبوس پیچیده بود ... شب قبلش که همش داشتم با پ msg و اطلاعات ردوبدل می کردیم ... خوابم برد !
بیدار که شدم رسیده بودم بروجرد ...
ترمینال اصلی بروجرد یه ساختمون داشت اندازه ساختمون خونمون !!!
3 تا به اصلاح تعاونی هم داشت که تنها جاهایی که سرویس می دادن یا تهران بود یا اراک !!
وارد منطقه لـــــــــــــــــــــــــر ها که بشی ، همه می خوان سوارت کنن و برگردوننت تهران ...
از ترمینال تا جایی که آدرس بهم داده بودن فاصله ایی بود مثل ونک تا تجریش ! ... اما عوض پونصد تومن ، پنجاه تومن کرایه اش بود ... نشونی کل آدرس بانک ملی بود !!! انگار توی کل شهر یه بانک ملی بیشتر نیست ...
سرکوچه بانک ملی ( به اصطلاح! ) پیاده شدم ... کنار کوچه جماعت چارد زده بودن .. اول فکر کردم چادر کارگرا و ... این مسائله .
اما نه ، قضیه زلزله چند ماه پیش بوده که خونه بعضی ها رو خراب کرده بود ... طرف همسایه اش خونه خراب شده بود .. اومده بود جلوی در ورودی خونش ، پیش روی خرابهء خونش چادر زده بود ...
رفتیم تو خونه !!! ... یه اتاق توی زیرزمین داشت ... کم کم دیگه داشت باورم می شد !! " حسین ، یه شروع تازه جلوی پاته "
چند ساعتی توی زیرزمین بودیم ... دیوار ترک برداشته بود ... از اثرات همون زلزله .
زلزله رونق بازار رو ورانداخته بود ... کسی دیگه نه خونه می ساخت و نه خونه بازسازی و نقاشی می کرد .. چرا ؟ خب .. که فردا زلزله بیاد و بریزه ؟؟!؟!؟! در مورد زلزله صابخونه جوری حرف می زد انگار لرزیدن 4...5 ریشتری دیگه نقل و نباته ...

چیزی به اسم نما و روکار برای خونه های اینجا هنوز اختراع نشده !
چیزی به اسم شیشه سالم برای خونه ها معنی نداره .
توی باغچه های کنار خیابونا ، گوسفندا دارن علف می خورن .
چیزی به عنوان جنس مونث توی خیابون زیاد دیده نمی شه .
کل شهر اندازه محلهء ما مساحت داره .
خیلی هنر کنی بتونی یه سمند یا پژو ببینی ، اینجا پیکان مدل 57 ماشینه روزه !
اینجا انگار یه دنیای دیگس !
موبایلت که زنگ می زنه انگار از جیبت دب اصغر و اکبر رو دروردی .
اینجا لهجه نداشتن یعنی ، غریبی .


پ . ن : برگشت رفتم ته اتوبوس نشستم .. کسی تا دو سه متری ننشسته بود .. خلوته خلوت بود اتوبوس .. اما کولرش خوب کار می کرد .. خوندن نیکولا خیلی چسبید . دست صاحب و معرفش واقعآ درد نکنه !!! بعد از تموم شدن هر قسمتش دعاش می کنم .

پ . ن : خوابم برد یه ذره .. توی خواب و بیداری حس کردم اتوبوس افتاده توی ترافیک و حرکت محسوسی نمی کنه .
چشم رو باز کردم ... تا نگام افتاد بیرون اتوبوس ، دیدم یه جوونی افتاده و .... اگه مردن اونه !!!! من نمی خوام استثنآ اینجوری از حضور عالم ماده مرخص بشم ...
از دور توی بیابون یه آمبولانس یا بهتر بگم ماشین تدفین داره با چراغ و آژیر نزدیک جوون می شه . هنوزم نمی دونم چرا از وسط خاک و خل ماشین داشت می اومد ...
اینم از بیدار شدنمون !! حالا هی باز بگین بخواب ، بخواب بذار ما هم با فکر آروم بخوابیم ... : ) ..












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org