مثه آدمای پاک روان نشستم


مثه آدمای پاک روان نشستم همینطوری با این spider ور می رم .. به قولی بازی می کنم .. همین بازی ورق که تا ویندوز می ریزی اونم باهاش ظاهر می شه و می شه بلای جونت … دوتا انگشتام روی ctrl + Z ه .. که هر حرکتی رو که بینم بعدآ به نفعم نیست برگردونم سرجاش .. روی این مستطیل پایین هم کلیک کنی حرکتی بعدی برات high light می شه .. خوبه هـــــــــــــا ... می نشستی پشت بازی زندگی بعد روی مستطیل پایینش کلیک می کردی و بهت نشون می دادن حرکت خوب بعدی که می تونی برای بردن توی زندگی انجام بدی چیه !!! .. اگه ورقی هم رو می شد که خالش به دردت نمی خورد می تونستی با یه ctrl + Z ه زندگی ، برشگردونی ... اینطوری همیشه حرکت بعدی جلوی چشت بود و حرکت قبلی دمه دست ... می تونستی ببینی کدوم تصمیم بهترین تصمیم برای قدم بعدیه و کدوم قدم رو اشتباه برداشتی که یه قدم برگردی عقب ... اما الان که فکرشو می کنم اصلآ هم زندگی جالب نمی شد ... اصلآ دیگه زندگی نمی شد ... می شد یه بازی کسل کننده و بی هیجان ...
جاتون خالی سال جدید رو با چنان دلتنگی ایی شروع کردم ، گفتنی و دیدنی !!!! ( اصلآ نمی خوام در موردش حرف بزنم که می دونم بیشتر فرو می رم توی جهنمی که واقعآ عذاب آوره ) ...
اول تصمیم گرفته بودیم بریم آهار و فشم ... اما عوض شد که یه سر به اون 2 هکتار زمین بزنیم ببینیم کی به کیه !!!! .. یا شایدم 20 تاست ... اما ما همون 2 تا فرض می کنیم که یه وقت نخوره توی ذوقمون ... اینطور که بوش می آد ، امروز خونه نشستیم و از جامون جم نمی خوریم ...

اول هر سال می شینم و برای خودم برنامهء کلان اون سال رو می ریزم .. خیلی از سال های بهش تقریبآ می رسیدم بجز سال پیش که نـــــــرسیدم ( به حد مطلوب البته ! ) !!!! شاید بخاطر تغییری زیادی که یه دفعه توی مردادماه زندگیم رو کون فیکون کرد ..
اما امسال هم تمام چشم انداز زندگیم رو تا آخر اسفند نوشتم .. می دونم این بار و امسال بهش بهتر و بیشتر و آگاهانه تر می رسم ...


پ . ن : این همه نوشتم که بگم چرا اولش گفتم پاک روان ...
اگه یه آدم مشوش ، یکی دو روز تمام بشینه و Enigma روی مخش بخونه ، اونم Boadecea !!! ... روانش پاک می شه ..












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org