چهارشنبه شب ...

چهارشنبه شب ...
این نوشته ماله چند شب پیشه ، البته کلی ازش زدم تا قابل خوندن برای غیر من بشه :

داره کم کم 1:30 می شه .. از ظلمات هوا می شه این تعبیر رو کرد که نصفه شب منظورمه ! همینطوری که مثه جنازه افتادم روی تخت دستم رو می برم و سررسیدم رو از زیر تخت می کشم بیرون ، اگه اشتباه نکنم یه روان نویس هم همیشه توی قفسه کتابای بالای تختم پیدا می شد .. آهـــــــــــــااا.. اینم اینجاست ! ... می خوام بنویسم اما توی این تاریکی !!!! ... کلید اتاق هم که دمه دره .. کی می ره این همه راه رو ... تازه کافیه چراغ روشن بشه .. روشن شدن همانا و اینکه همه اهل خونه بفهمن من باز بی خوابی زده به سرم همان ..
پس فکر می کنین الان چطوری دارم می نویسم .. با نور مونیتور موبایل .. !!!!! تنها یه بدی داره اونم اینکه هر سی ثانیه باید کلیدش رو بزنم تا چراغش روشن بمونه .. خدا می دونه باید چند بار دیگه این کلیدش رو فشار بدم تا نوشتنم تمام بشه ..

افتادم روی تخت .. گرمم .. پتو رو زدم کنار .. رادیاتور رو خاموش می کنم .. تقریبآ فقط یه شلوارک پوشیدم .. اما هنوز گرمه !!! .. تنم داغ شده .. با تمام حرارت بدنم دارم می لرزم .. زیر پوستم لرزش بدی افتاده .. دلم آشوبه .. آروم و قرار ندارم ..
می گن روح آدم خیلی بزرگه ... !!! اما همین روح بزرگم مچاله شده توی کالبدم .. اینقدر مچاله که همین تنم هم براش زیادیه !!! شایدم بهتره بگم از مچالگی سرشارم ... خوابم نمی بره ... از اون شباست که خواب به چشمام حرامه ... آشفتگی داره موج می زنه توی وجودم ... اعتراف می کنم دلم طاقت این همه دوری رو نداره ... چقدر خودم رو دارم کنترل می کنم ... خم به ابروم نمی آرم ... اما داره دیگه می لرزونه .. دستم رو .. دلم رو ... اگه بخوای شفاهی بگم صدام رو ... ببین حسین !!! ... چطوری خودت رو اسیر کردی ... با ظواهر و شواهد حاضرم بنویسم و امضاء بدم برای هیچ کس هیچ مهم نیستم ... همه خوابن .. همه راحت خوابیدن .. منم اینجا افتادم توی تختم و هیچ کسی ازم خبر نداره .. دلم برای حال خودم می سوزه .. شاید برای اولین بار توی عمرم .. نه دومین بار .. اولین بار رو یادم می آد کی بود !! ..
نمی خوام خوابم ببره .. اگه اول خوابیدن آروم نباشم ، اون خواب دیگه آرامش بخش نیست واسم ..

پ.ن : به قول مولانا : " رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ، ترک منه خرابه شبگرد مبتلا کن ، ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها ، خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن " ...

پ.ن : الان نسبتآ خوبم .. نسبتآ.












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org