یکی از دوستام

یکی از دوستام مهندسی پلی تکنیک خونده اما برای فوق رفته کارگردانی،ترم دومه...این چند روزه منو ورداشت برد پیش یکی از بازیگرای سینما(اسمشو نمی گم که نگین دارم قمپز در می کنم)...شوخی شوخی صحبت تست گرفتن از من شد...یه نگا انداخت به منو گفت : خب ، از این خانوم خواستگاری کن !!! : چی ؟!؟ :: فرض کن با هم یه شب خیلی خوبی رو توی رستوران و دربند بودین حالا می خواد بره خونشون ، اینجا هم پارک دمه خونشونه ... حالا ازش بخوا که خانـــومت بشه!!...همه شیطنت آمیز نیششون باز شده بود...منم هاج و واج داشتم به اون دختری که باید ازش خواستگاری می کردم نگاه می کردم...البته به چشم خواهری...دلم می خواست از زیرش در برم اما نشد!!!...چشتون روز بد نبینه...چنان خواستگاری کردم که خودمم فکر کردم جدی جدی می خوام زن بگیرم...نمی دونم چجوری روم شده بود ، فرض کنم باید صادقانه احساسم رو بریزم بیرون...البته توی ذهنم تصور کردم به کسی که واقعآ دوسش دارم و می خوام همیشه باهاش باشم اون حرفا رو می زدم...آخرش اون آقا گفت : اگه این پلان رو برای هر کسی اجرا کنی بلــــــه رو ازش گرفتی ، خیلی قشنگ بازی کردی!! گفتم :: بازی !؟ بازی نکردم . اگه بازیگر خوبی بودم ، الان اینطوری نبودم
پ.ن : برای خودش تجربه ایی بود !!! .. اما بازم چیزی رو نگفتم که می خواستم و می خوام فقط به یه نفر بگم ... اصلآ چه معنی داره آدم با دختر غریبه خواستگاری بازی کنه ؟!؟!؟!؟

پ.ن : اینم عوض درس خوندنمون بود












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org