تاکسی اول

تاکسی اول : دارم فرمول های آمار می خونم ... راننده می گه آمار و احتماله ؟! با تعجب می گم بله ، شمام رشتتون آمار بوده ؟ می گه : بله ، سی سال استاد همین درس بودم . استاد مملکت برای گذران عمر می ره یه پراید قسطی می خره و بسم الله .......... اینم میهن عزیزمان

تاکسی دوم : روزای بارونی همه علاوه بر کلی لباس که پوشیدن یه چتر هم دستشون .. لباسا هم خیس شده و چسبیدنشون به بدن عذابه ... عقب یه نفر نشسته ، منم می رم عقب ... یه خانوم با یه بچه چهارساله در باز می کنه ... بعضی عجب رویی دارن !!! .. شاید بی ملاحظه بودن دیگه رو نمی خواد

تاکسی سوم : راننده تاکسی یه پسر جوون و خوش تیپ و خوش ( یعنی من !! ) صحبت گیر اووورده و تا در و دیوار و مسافر و ماشینا بد و بیراه نثار می کنه ... خیلی ها این کار رو می کنن .. نمی دونم می خوان چی رو نشون بدن !!! یا خوش دهنیشون رو یا ....... اصلآ به من چه

تاکسی چهارم : از تاکسی که دارم پیاده می شم یکی از دخترهای دانشگاه و هم ورودی و هم کلاسی با یه پسر دیگه دارن دست در دست هم می آن طرف ماشین ... راننده : نگاه کن ترو خدا ، دختره ..... ( بیب !!! سانسور ) ... عجب .... ( بیب !! ) . خوشبختانه با هیچ کدوم از دخترای هم ورودی هیچ رابطه ایی ندارم و هیچ کاری هم به کارشون وگرنه جوابشو می دادم

تاکسی پنجم : می رم عقب می شینم .. راننده شروع می کنه داد و هوار کردن برای مسافره بعدی .. یه افغانی می آد و پشت سرش یه خانوم .. راننده با یه لحن توهین آمیزی به افغانی می گه : بیا بشین اینور خانوم راحت باشن .. افغانی فلک زده از ترسش می پره بغله من !!! .. خانوم سانتیمانتال می آن و جلوس می فرمایند .. به مرده می گم : آقا برو اونورتر ، این راننده هه حالا یه چیزی گفت .. نشستی روی پایه من

پ.ن : تاکسی سواری هم خوبه !!! .. می شینی راننده ات برات رانندگی می کنه ، آخرش هم با سیصد تومن راننده رو از خدمتت اخراج می کنی

پ.ن : امروز مورخ شش بهمن ماه ، یک هزار و سیصد و هشتاد و چهار اینجانب آخرین امتحان دوران دانشجویی در رشته مهندسی کامپیوتر رو دادم ، رفت
ساعت امتحان : 2:30 تا 4:30 .. شماره صندلی 651 (کتابخونه) .. تقلب : فرمولا رو روی میز نوشتم که به دردم خورد .. نمره : هرچی بیشتر بهتر












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org