بالاخره امروز صبح


بالاخره امروز صبح سه ساعت خوابیدم ... سه تا شش صبح ... مممم بد نبود ... خوبیه اینجوری خوابیدن اینه که اینقدر غرق خوابت می شی که دیگه هیچی نمی فهمی ... بازم تا شش شد از خواب پریدم ... برخلاف روزهای دیگه که بدم نمی اومد باز خودمو به خواب بزنم ، پریدم بیرون ... رفتیم کوه ... با یخ شکن و تجهیزات ... از کوهه سخت رفتن ، خوشم می آد !!!!!! ... به رفتنش می ارزه
امروز و فردا دو تا جلسه خیلی خیلی مهم دارم ... امروز با دوستا و همکارام و فردا با مدیرهای ایزایران .. در مورد نتایجش حتمآ می نویسم
می خوام برگردم به همون اتاق بابا ، تنها یه فرق کوچولو داره ، اونم این که می شین جای بابا ..خدا کنه بتونم خوب و محکم سر جاش بشینم
پ.ن
می دونی از چیه خودم خوشم می آد ؟!؟!؟؟!؟
از اینکه زمین بره آسمون و آسمون بیاد زمین ، من هنوز عقلم کار می کنه... مثله ساعت
تیک تاک
تیک تاک
تیک تاک
تیک تاک
پ.ن
می خوام از این به بعد نوشته هام از دو تا پاراگراف بیشتر نشه ، فوق فوقش سه تا !!!!! ... اینطوری خیلی مزایا داره
پ.ن
اینو می ذارم صبحانه اما داره کم کم وقت ناهار می شه .. اینو دلم می گه و قورباغه های توش












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org