طبق معموله اوقات

طبق معموله اوقات بیکاری با کتابای کتابخونه ام ور می رفتم .. بین اون همه کتاب مدیریت گم شده بودم .. مدیریت استراتژی ، مدیریت سیستم های اطلاعاتی ، مدیریت بحران ، مدیریت سیستم ، مدیریت پروژه ، مدیریت ... ، ماشاالله که یکی دو تا نبودن .. یادم به هدف های مدیریتی م افتاد .. یاد اون روزایی که بابا کلی اطلاعاتش رو در اختیارم می ذاشت (البته هنوزم اینطوریه !! ).. منم با حرص و ولع تمام گوش می کردم ...

نمی دونم من این همه کتاب مدیریت از کجا اووردم !! .. فکر که می کنم می بینم یه زمانی ( و الان ) چقدر خورهء مدیریت بودم .. نه اینکه از دستور دادن خوشم بیاداااااا ، با هدایت کردن بیشتر به حالت خوشی می رسم ...

امسال مدیریت اجرایی زدم واسهء فوق !!! .. درسایی که می خواد زیاد سخت و سنگین نیستن الحمدالله !!! .. اما خب .. برای خودش یلیه و یال و کوپالی داره .. زبان ، ادبیات ، مبانی مدیریت ، اصلاعات عمومی مدیریتی ( یا یه چیزی شبیه این ) و ریاضی و ... و از همه مهتر ، درس شیرین و دوست داشتنی آمارررررررر ...

حاضرم با صندلی کناری تقسیم تست کنیم .. من زبان و مدیریت رو می زنم .. اونم آمار و ریاضی رو .. به این می گن مبادلهء پایاپای ...

پ.ن
امشب فهمیدم چقدر پیش چند نفری که زیاد واسم مهم نبودن ، مهم هستم ... از خودم خجالت کشیدم ...

پ.ن
چند شبی یه که با یه حس عجیب می خوابم .. قرار شده دیگه صحبتی در این موارد شروع نکنم ( با خودم این قرار مدار رو گذاشتم ! ) .. کامپیوتر تا صبح روشنه و یه چیزی ملایم می ذارم و ذهنم چنان آرامشی به خودش می گیره که دلم می خواد بخوابم و دیگه بیدار نشم ...

کی از ستاره بارووون چشماشو هم می ذاره
نکنه ستاره ایی بیاد و یاد تو رو نیاره
نکنه ستاره ایی بیاد و یاد تو رو نیاره
نکنه ستاره ایی بیاد و یاد تو رو نیاره
نکنه ستاره ایی بیاد و یاد تو رو نیاره












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org