اینقدر حرف دل

اینقدر حرف دل این روزا زیاد دارم که موندم کدومش رو کی بگم ؟؟؟
اگه بعضی هاشون رو ننویسم یادم می ره و می رم به همون جرگه حرف های نگفته شده
یه حس بد اومده توی تمام وجووودم .. یه زمانی وقتی توی خودم می ریختم ، در اتاق رو می بستم و مثه دیوونه ها توش قدم رو می رفتم .. از این سر اتاق تا اون سر اتاق .. یه بار ، دوبار ، سه بار ، چهار بار ، پنج بار ، ... اینقدر می رفتم و می اومدم تا آروم بگیرم
اما دیروز حال راه رفتن هم نداشتم .. یه حس تلخی افتاده بود توی وجودم .. چندتا حس بد .. شکر خدا یکی دوتا که نبودن .. اونقدر بودن که شب بی شام بخوابم .. نمی دونستم اینقدر روح و فکرم به کسی و شرایطی عادت کرده .. تا این حد که اینجورم کنه
..
..
..
می گن وقتی بختک می شینه روی تنت سنگینی رو احساس می کنی که نفست بالا نمی آد .. دیروز بختکی روم نشسته بود که با هر دم و بازدمم سنگینیش رو بیشتر حس می کردم .. دلم می خواست یه آدم مغرور و بی فکر بودم .. بدون هیچ ملاحظهء برای دیگران .. به خودم فکر می کردم و راحت کردنه خودم در درجه اول بود .. اینقدر کسانی که دوسشون دارم رو لحاظ نمی کردم
حتی اگه منو عذاب بده .. همش می گم تموم می شه .. ارزش صبر کردن رو داره ..
..
..
..
گفتم ، یه حس بدی اومده بیخ گلوم رو گرفته .. منم گذاشتم باهام هر کاری که دوست داره بکنه .. ازش خوشم نمی آد اما این نیز بگذرد
بعضی وقتا آدم برای تصمیم گیری یه ذره کم می آره .. می تونه تصمیم درست رو بگیره .. از پسش بر می آد و توش شک نداره .. اما مشورت کردن با یه نفر نتیجه بهتر داره .. خدااااااااااااااا .. حیف توی این چاردیواری اتاقم دیواری نمی بینم که سرم رو بکوبم بهش .. که شاید این فشار از روی گلوم برداشته بشه
..
..
..
حس بد ندیدن ، حس بد نبودن ، حس بد نشنیدن ، حس بد تمام اون خاطره ها ، حس بد تمام لحظاتی که توی فکرم بود ، حس بد اون مهمونی ، حس بد ، حس بد ، حس بد ، حس غیر قابل تحمل..
..
..
بعضی وقتا می خوام بشم مثه جماعت خیابون .. عینه همهء این پسرا .. با تمام پست بودن و بی کفایت بودنشون .. مثه تمام این آدمای بی عقل و بی حس .. حسم بشه یه چیز و عقلم بشه هر کی مثه منه خوبه الباقی به سلامت .. اما
خواهی نشوی همرنگ ، رسوای جماعت شو
وقتی یه شخصیتی توی وجودت رسوخ کنه همون می مونی ، حتی اگه به دهن خیلی ها خوش طعم نیاد
پ.ن
نوبت ما که می رسه
ابریشم آتیش می گیره
ستاره وارونه می شه
فواره بازیش می گیره
نوبت ما که می رسه
تنهایی هم نوبتی
ساده شدن بی خودیه
ع ا ش ق ی بی حرمتیه
ع ا ش ق ی بی حرمتیه
ع ا ش ق ی بی حرمتیه
ع ا ش ق ی بی حرمتیه
ع ا ش ق ی بی حرمتیه












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org