سرمای هشت درجه

سرمای هشت درجه زیر صفر یادم رفته بود چطوریه؟!؟!؟!؟!؟ .. اما اینجا یادم اومد .. فرق داره بری بالای کوه این سرما رو حس کنی یا توی کوچه خیابون داشته باشیش .. دمه ویلا که یک متر برف اومده و دوازده درجه زیر صفره .. چقدر دلم می خواد یه سری هم بریم اونجا
..
..
..
سرما هم مثه همه چیزه دیگس .. هرچی بیشتر بهش توجه کنی بیشتر به مغز استخونت نزدیک میشه .. هر چی بیشتر می مونم هوی اینجا بهم بیشتر عادت می کنه .. هوا به من عادت می کنه ، من که باهاش مشکلی ندارم
..
..
..
یه چیزی دیگه متوجه شدم .. اهالی اینجا علاقه زیادی به معین دارن
تقریبآ هر جایی که می ری معین داره می خونه .. اینقدر که تمام شعراش رو دارم حفظ می شم
کم کم دارم مردم اینجا رو کشف می کنم .. دارم باهاشون واسه زندگی کردن تمرین می کنم .. البته برای مدت کمی نه زیاد !!!! .. با این حال باید یاد بگیرم .. با یه محیط جدید چطوری کنار بیام و برخورد کنم
..
..
..
این چند روزه تازه می فهمم تهران چه خوبیا و چه بدیایی داره
خوبیای تهران رو دوست دارم ، بدی هاشو بیشتر

پ.ن
هوای سرد اینجا به یه دردی می خوره .. می تونی فکرت رو ببری روی کسایی که دوسشون داری و اهداف زندگیت و چیزایی که دوست داری بهشون برسی
بعد بری بیرون و فکرت یخ بزنه
حالا یه ذهن یخ زده داریم که توش فقط فکرای خوب مونده
دستت رو می کنی توی جیب پالتو ، با قدم های آروم و بلند ، زندگی می کنی
پ.ن
مثه شبنم رو پر گل
منو با خودت نگه دار
سینه ات رو گهواره ایی کن
واسه این دل بی تاب












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org