دیروز و دیشب و امروز صبح

دیروز و دیشب و امروز صبح .. یه فکر مثه ملخ افتاده توی زهنم و داره تموم سلول های خاکستری ذهنم رو می خوره .. اینطوری پیش بره تا شب تموم مخم رو ملخ زده .. البته هنوز اونقدر به شرایط حاد نرسیده که بخوام براش برم جمشیدیه ، اون بالا بشینم و خیره بشم به شهر و ذهنم رو طبقه بندی کنم .. اما اینطور که بوش می آد دیر یا زود پام به اونجا هم بازم می شه
..
..
..
آخرین باری که تنها رفتم اون بالا .. بازم برای تصمیم گیری رفته بودم .. دیگه الان جوری شده که اگه هم تصمیمی برای گرفتن نداشته باشم تا پام رو می ذارم جای پای اون گنده پا هوس می کنم یه تصمیم جدید بگیرم توی زندگی .. دیگه برام اپیدمی شده .. خوبه !!!!! .. خیلی خوبه .. دیشب پریسا گفت فقط انرژیم رو ضایع می کنم ، زیاد هم بی ربط نمی گه .. بهرحال از آدم فقط انرژی می گیره .. خیلی دوست داشتم این قدرت منطق یه ذرکی کمتر بوداا و می ذاشت زیاد به مسائل استدلالی فکر نکنم .. شاید از بابا بهم ارث رسیده
..
..
..
خب .. کجا بودم ؟!؟ آها .. ملخزدگی ذهنم !!! .. شاید اگه اینجا ذهنم رو بریزم توی نوشته هام بهتر باشه یه ذره نفس تازه کنم
از همون موقعی که باید تصمیم می گرفتم می نشستم و تمام خوبی ها و بدی های موضوع مورد نظر رو به صف می کردم روی یه کاغذ .. یه ور بدی ها و یه ور خوبی ها .. بعدش به هر نکته یه اولویت و درجه ایی می دادم .. آخرشم حساب و کتاب و جمع و تفریق می کردم ببینم به صلاحم هست یا نه ؟!؟؟ .. این از نظر عقلی .. بعد نوبت دلم می شد .. معمولآ دلم با عقلم منافاتی نداشت .. اما یه موقعه هایی هم ...... مممممممم .. دله دیگه !!! ... باید بعضی وقتا ساز مخالف بزنه
..
..
..
نمی خوام تمام تار و پود موضوع ( شایدم موضوعات ) رو بریزم وسط .. از موضوعات احساسیش گرفته تا عقلاییش
..
..
..
باید چند ماهی برم اصفهون ( با اینکه اونجا کم فامیل نداریم ) .. کار برای انجام دادن کم نیست .. پروژه پایان نامه مون ، که باید از یه بنده خدایی کم بگیریم .. چندتا کتاب متاب برای اتوماسیون کنترل کارخونه ها و نرم افزارش و چندتا سوال که از جناب شوهر خاله زمانی که می آد ایران دارم ... خلاصه چندتا کار دیگه .. اما نکته بدش اینه که ... ممممممممممم ... باید تنها برم تا آخرش .. شاید تنها نکته بدی که داره
..
..
..
تنها ... تنهای تنها ... تنهای تنهای تنها ... تنهای تنهای تنهای تنها
..
دلم می خواد بگم گوره بابای تنهایی .. می خوام تنهاییم برای پشیزی ارزش نداشته باشه .. می خوام بکنم و بلند شم .. می خوام برم و پشت سرمو هم نگا نکنم .. اگه هم برگشتم ، دیر بیام و زود برم .. می خوام ببینم می تونم !؟ .. تونستنش رو می دونم که نشد نداره .. می تونم .. اما می خوام ببینم
..
..
..
اما دیگه اونجا کسی نیست بپرسه خرت چطوره ؟!؟ .. دلت بازه یا گرفته ؟ .. خوشی یا مرده ؟ .. دلم برای یکی مثه دیوونه ها تنگ می شه .. اونقدر که قدم زدن کنار رودخونه هم جواب نمی ده .. اونقدر دفعه قبل خودم رو نگه داشتم که ، غرور بغضم شکست .. تنها زمان خوب ، وقته برگشتنه .. هیچ کس جز خودم نمی دونه چی دارم می گم
داشتم می گفتم : می خوام دل ببرم ، اما نمی دونم از کی و چی ؟!؟
هر چی فکر می کنم می بینم اونقدرا هم بی هدف نمی رم .. شاید باعث بشه به خیلی چیزا و خیلی آدما سریعتر برسم ، حداقل وقتی رسیدم ، برام دیدنشون طعم و بوی دیونه واری ، داره ... برای موفقیت ، حرص و ولع توی وجودم موج می زنه ... هزار بار با خودم گفتم : حسین ، بها داره .. بهاش رو بده .. اما قبول کن سخته
دلم می خواد هر کار می کنم و هر چیزی می گم بهش فکر کرده باشم که مواقع سختی یه چیزی برای مراجعه کردن و محکم شدن داشته باشم
..
..
..
گوره بابای تنهایی !!! .. برام دیگه مهم نیست
هر وقت برای آدمایی دلم تنگ می شه و شوق دیدن و شنیدنشون دست از سرم بر نمی داره .. موبایل رو ورمی دارم و تمام مسج های اون شخص رو می خونم .. الان لیست اس ام اس های موبایلم پر از اسم سه نفره
فانی
....
....
شاید فکر کنین شکنجه است اما برای من آرامشه .. معمولآ وقتی درد آدم به اوجش می رسه ، به آروم شدن میل می کنه .. اینو اصفهان فهمیدم .. شب آخر ضربانم رو حس نمی کردم
پ.ن
خیلی دلم می خواست قبل رفتنم بگم .. اما ، بازم صبر .. با تمام عجول بودنم .. توی بعضی کارها اینقدر صبر بلدم که حوصلهء خودمم سر می ره
پ.ن
به پیشنهاد ستاره تمام بچه ها نکات و خصوصیات بد و خوب هم رو واسه هم ردیف کردن .. تمامشون رو توی کیف پولم نگه می دارم ، دلم می خواد همش رو اینجا بنویسم .. حتی بدی هامو
پاک باز و تام بباز












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org