سرتو بالا بگیر


سرتو بالا بگیر
محکم قدم بردار
خم به ابروت نیار
مغرور و ساده باش
با زندگیت کیفور باش
قدر خودت رو بیشتر بدون
هدفت رو توی ذهنت بسپار
شکی توی چشات منعکس نباشه
با هر مشکلی دست و پنجه نرم کن
مرد بودنت رو همیشه به رخ بقیه بکش
هیچ احساس کمبودی به خودت راه نده
سنگین و باوقار باش حتی موقع شیطنت و شوخی
طرز رفتار دیگران باهات هیچ اثری نباید روی رفتار خودت داشته باشه
کسی که ارزش دوست داشته شدن رو داره ، از نعمتش محروم نکن
یه ذرهء کم حسود بودن خیلی خوبه ، مخصوصآ اگه در مورد آدمه خاصی باشه
لبخند زدن اثر بهتری داره ، حتی اگه دلیل خاص و ویژه ایی براش نداشته باشی
..
..
..
اینقدر حرف زدن و تشریح کردن نمی خواد : یه جمله کنستانتره ، همیشه ح س ی ن باش ، حسین

تازه می فهمم چرا از کوه خوشم می آد .. امروز رفته بودم مینی سیتی و کوه ها رو از دو قدمی می دیدم فهمیدم .. کوه رو نگاه کردین ؟!؟ .. می دونم همه دیدیمش .. اما نگاه کردین ؟!؟ .. ساکت .. محکم .. سنگی .. متنوع .. مغرور .. ساده .. سخت
..
..
..
خدا پدر و مادر این سهراب رو بیامرزه که بهم دو کلوووم آمار درس داد .. امروز رفتم دانشگاهشون .. البته قسمت اداریش که مینی سیتی ه .. عجب کتابخونه ایی .. یه سقف گنبدی بدون ستون .. همه مخلفاتمون رو گفتن بذاریم دمه در خروجی توی کمد .. حق هم دارن .. خیلی کتاب های تکی داشتن .. تقیبآ هر رفرنس انگلیسی اون جا پیدا می شد .. تا وقت رفتن شد دوباره برای درس خوندن فردا قرار گذاشتیم
دست شاه ملعون درد نکنه .. واقعآ خدا خیرش بده با این ساختمون و کتابخونه درست کردنش .. شاهنشاها خداوندگار به قبرت نور بتاباند ، امروز کلی با کتابخونه ات حال کردم .. اونم توی بارون و تگرگ بیرون


پ.ن
صبح که از تخت اومدم بیرون تا الان همش این توی ذهنم داره می ره و می آد .. واژه علمیش می شه خارش ذهنی !!! .. یعنی یه بیت شعر یا یه جمله هزار بار توی ذهنت تکرار می شه و تبدیل می شه به یه عذاب روحی
اما برای من که عذابی نداشت .. از تکرارش مسرور می شدم .. یه باره دیگه .. باره دیگه .. بار سوم .. چهارمین بار .. هر بار و هر بار .. وسوسه انگیزتر برای تکرار چند باره


من چه سرسبزم و زیبا امروز
من پر از باغم و دریا امروز
با تو ع ا ش ق ، بی تو ع ا ش ق
من پر از خورشیدم امروز
چه بیای ، چه نیای من به تو رسیدم امروز
بی من ای ع ش ق ، دور از اینجا هر کجا هستی و باشی
من صدای تو رو از دور با غزل بوسیدم امروز
بگو پاییز نزنه دست به اقاقی دل من
بگو بارون ، حتی بارون پا نذاره به زلال ساحل من

این شعر فقط منو یاد کرج می ندازه .. باغ کرج و تاب زیر درختای انار و شکوفه هاشون
یاد اون شب .. کنار رقص سرخی زغال ها
یاد اون صبح .. که با اشعه خورشید بلند شدم و وقتی لحاف رو از خودم زدم کنار کلی شکوفه ریخته شده روم جمع شده بود

بگذریم که بعدش با مخ از تاب اومدم روی سنگ فرشا

پ.ن
منم گندش رو درووردم .. پ.ن. رو گذاشتن برای یه کلمه حرف اضافی .. فوق فوقش یه جمله .. منه بی جنبه به دو سه تا پاراگراف هم راضی نمی شم












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org