به یاد سال های

به یاد سال های گذشته نشستم و چندتایی بلاگ خوندم .. هنوز خیلی ها به همون سبک و سیاق قدیم می نوشتن .. راحت می تونی لمس کنی کی براش چی مهمه !!! .. نمی دونم خسته نمی شن از این همه تک بعدی نوشتن !؟!؟!؟

یکی همش هوش و حواسش به شوهره ، یا شوهر آینده اش ، یا شوهر سابق خانوم همسایه ، یا تازه شوهر شدهء دختر فامیل .. خلاصه شوهر عنصر اصلی و جدایی ناپذیر بلاگه

یکی همش توی خاطرات دانشگاه و دوران تحصیله .. به یاد استاد !! .. به یاد فلان پسر موزمار ( اصفهونی ها به مامولک می گم موزمار ) .. یا به یاد بهمان دختر تکه دانشگاه که سیاه بخت شد .. کم هم اومد می رن سراغ بابای مدرسه و فراش حیاط پشتی دانشکده

اون یکی گیر داده به خوشگذرونی های هنریش .. تئاتر !! سینما !! کنسرت !! نمایشگاه !! هزارتا مکان هنریته شده

اون یکی چیزی جز لیلیش نمی بینه .. در و دیوار رو به شکل یار دلربا می بینه و با دیدن هر موجود جنبده ایی دلش یاد فراق یار می کنه و مجنون وار تمثیل شیرین رو دور از چشم خسرو و فرهاد مجسم می کنه

آخریش هم دنیا رو کرده یه جهنم در بست .. تمام دنیا بهش پشت کرده اونم
پشتشو کرده به دیوار خلاصه پشت به پشت !! .. برای دله خودش ناله و فغانی سر می ده و زجه و نالهء بی وفایی دنیا رو توی سر خودش و خواننده های بخت برگشته می کنه

یکی هم مثه من هر نوشته اش یه سازی می زنه .. کسی هم نمی دونم با کدوم سازش ، کدوم حرکت موزون مطلوب رو تحویل بده !!؟


پ.ن
آسمان شهر دلم تنها دو پیراهن دارد
روزها آبی می پوشد
و
شب ها پیراهنی بلند ، تاب می خورد در رقص هزار و یک ستارهء روشن
من از دوردست ها آمده ام












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org