kheili adam bayad

kheili adam bayad be felakat biofte ke toe mamlekate farsi zaban e khodesh bekhad 2 kalame mese adam harf bezane amma natone farsi benevise...
moshkel az man nist...ba inke keyboard ham label farsi nadare ama bazam mitonam bezanam..moshkel az khode PC e font persian ba in MT doros hesabi kar nemikone..amma na, sab kon , ye rahi be zehnam resid...bezar bedone ejaze sahebe coffenet bebinam mishe farsi benevisam ba in ya na :P ..

فکر کنم درستش کردم .. : ) .. نه مثه اینکه جدی جدی درستش کردم .. حالا شد .. الان داشتم کنار رودخونه قدم می زدم .. یه دفعه هوس کردم بنویسم .. برای همین دیگه تحمل نکردم که برم خونه تا با کامیوتر خونه بیام و اندرونی خودم رو نوشتاری کنم .. اومدم توی یه کافی نت .. توی یه پاساژ قدیمی .. آدم از این کافی نت های مجهز با هزارتا دم و دستگاه اینجا پیدا کنه نوبره
..
..
..
وقتی که آدم تنها باشه یه دفعه دچار یه تغییراتی می شه که خودش باید کلی تمرین کنه تا روش اثر نداشته باشه .. دیروز روز خیلی خوبی بود .. اما یه دفعه در عرض کمتر از یه ساعت از این رو به اون رو شدم .. هوای اینجا بدجوری یه دفعه دلگیر می شه .. با این اوضاعم می خوام بشینم و داریوش کنم .. یه خوبی داره .. اونم اینکه کم کم طعم مستقل شدن رو م یچشی .. دیگه کسی ازت هیچ انتظاری نداره که فکر کنی محدود شدی .. دیگه خودت خودت رو نگه می داری و خودت مسئول خودت هستی .. دیگران و افراد فامیل بهت اجازه هر کاری رو می دن .. چون همینقدر که می بینن اومدی توی یه شهر نیمه غریبه و برای خودت جرات این رو داشتی از خانواده ات یه مدتی ببری و به کارای و اهدافت بیشتر اهمیت می دی .. خب .. کم کمک .. یا نم نمک .. دیگه به یه چشم دیگه بهت نگاه می کنن
..
..
..

مسافرت خوبیه .. کلی چیز میز یاد گرفتم و هنوزم یادیگری ادامه داره .. امشب برمیگردم تهران .. ولی بازم دوست دارم که بیام اینجا
خوندن چندتا کتاب و یه ذره قدم زدن روی پل خواجو اثرات بهتری هم می تونه داشته باشه
..
..
..
از خوش گذرونی ها هم بگم که عالیه !!!! آدمی ام که نمی ذارم بهم بد بگذره .. حتی با ناملایمتی ها هم خوب می گذرونم .. بیشتر قدم می زنم تا با ماشین اینور اونور برم .. کم کم دارم با این شهر با تمام کمبود هاش کنار می آم .. آدم هاش بسان مرغ می باشند .. ساعت هشت کم کم خیابون ها خلوت می شه .. همه مغازه ها نه می بنندن و هنوز ده نشده سگ از خونش برای واق واق کردن هم بیرون نمی آد .. برای همین باید برای زندگی خیلی دل با همتی داشته باشی که با این آدم های بی حال و شل و ول بتونی زندگی کنی .. مخصوصآ اونم شب ها و زندگی شبانه .. منطور زندگی عادی از ساعت ده شب تا دو صبحه .. که توی تهران راحت می تونی انجام بدی و همچین موضوع عجیب و غیرمعمولی نیست ... اما اینجا هست


پ.ن
دور رودخونه سه قشر موجو زنده می بینی

الف - جفت کبوتر های ع ا ش ق پیشه
ب - سربازای بدبخت مفلوک و کله تراشیده
ج - یه عالمه مرغ دریای و مرغ ماهی خوار و اردک و مرغابی کله سبز

پ.ن
صاحب کافی نت اینجور که پیداست فرانسه بلده و توی انگلیسی یه چیزی بلده .. کلهء ما رو خورد با این لهجه مشمئزکنندش
آدم وقتی فرانسوی رو با لهجه اصفهونی استعمال کنه چقدر عذاب آور می شه

پ.ن
امشب برمیگردم خونه !!! .. چقدر دلم برای چند نفر تنگ شده . خوشحالم .. بیشتر از اون مصمم برای موفقت توی این دیار نیمه غریب .. این شبا وقتی کنار رودخونه قدم می زدیم یه چیزی رو فقط زمزمه می کردم

مرا به خانه ام ببر .. که شهر ، شهر یار نیست












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org