خسته تر از خسته


خسته تر از خسته ام .. روز پر کاری بود .. خدا رو شکر همه چیز هم خوب بود ولی می تونست ایده آل باشه که باید برای ایده آل شدنش زحمت بکشم
..
..
..
امشب رفتم بیمارستان .. چقدر از محیطش دلم می گیره .. راست می گن کسی که می ره پزشکی می خونه باید جدی جدی علاقه داشته باشه .. وگرنه توی اون جو پر از ناراحتی ، اونم نصفه شب آدم تنها کاری که نمی تونه بکنه اینکه بیدار بمونه تا یه صحنه ناخوشایند و ناجور ببینه ...
..
..
..
ولی بازم خوبه که بتونی سلامتی رو به کسی برگردونی .. این خانوم دکتر ما که هر بار هزار و یکی ماجرا از کارای بیمارستانش و اورژانس و ... می آد تعریف می کنه ، اونقدر با حرص و ولع و اشتیاق حرف می زنه که آدم هوس می کنه یه شب روپوش دکترا رو بپوشه و بره توی بیمارستان .. از وقتی فانی رو می بینم می خوام منم جوری در مورد کارم و زندگیم و چیزا و کسانی که بهشون علاقه دارم حرف بزنم که همه برای دیدنشون لحظه شماری کنن
..
..
..
این خوده آدمه که به زندگیش جذابیت و تنوع می بخشه ...

پ.ن
یکیش من

در ضمن .. چقدر دلم تنگ شده .. فردا روزه خوبی باشه .. هر چی نخواستم نگم نشد !!! چقدر دلم تنگ شده .. فردا حتمآ روزه خوبیه .. البته امیدوارم که .......... چقدر دلم ...... دلم تنگ شده












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org