مثه قدیم مدیمااااا


مثه قدیم مدیمااااا .. بریم همون سوپر مارکت همیشگی .. یه دونه ماست چکیده بخریم و از بربری بغلیش هم یه بربری کنجدی .. بعد بشینیم روی چمن پشت شمشاد های کنار اتوبان و یه ساعتی خوش باشیم .. زیر نور زرد و بی خیال از گذر پر سر و صدای ماشین ها یه ماست و نون بربری بخوریم و یه گپی بزنیم و یه دردلی کنیم .. یه همدلی ایی تازه کنیم
..
..
..
متوجه شدین .. آدما وقتی بزرگتر می شن .. به غیر از وقتی که دیگه برای خوش گذرونی دیگه ندارن .. کم کم بعضی از خوشی های قدیم رو هم آبرو ریزی و دور از شان و منزلت فکر پخته شدشون می دونن .. مثلآ آخرین باری که روی جدول کنار یه خیابون شلوغ راه رفتین کی بود ؟ چند تا بلوک سیاه و سفید رو تونستین رد کنین ؟!؟ واقعآ از رد کردن هر جدول سیاه و رسیدن به جدول سفید بعدی ذوق می کردین یا اینکه مواظب بودین یکی شما رو توی اون حال نبینه ؟
..
..
..
داشتم به روزای خوش زندگیم فکر می کردم .. خدا رو شکر کم نبودن .. اونقدر بودن که با مجسم کردنشون بازم برام شور و شعف داشته باشه .. چقدر خوش می گذشت ! .. با کمترین امکانات بهترین لحظات رو برای خودمون درست می کردیم .. می خوام بازم از زندگی کردن لذت ببرم .. بیشتر از چیزی که الان دارم حس می کنم

پ.ن
همینه دیگه !!! برای اینکه کثافت کاری سقوط هواپیما سی - یکصد و سی رو ماست مالی کنن ، لقب شهید می دن به اون بیچاره ها .. تا خانواده هاشون دلشون خوش باشه و چشم و گوششون رو باز نکن تا بفهمن چه حقی ازشون گرفته شده
واقعآ مملکت شهیدپروری داریم .. صلوات












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org