تنها اتفاق خوب


تنها اتفاق خوب امروز یه فال بود .. به همین سادگی !!! .. بعد از اینکه از ماشین رد شد صدا کردم .. بدون اینکه بفهمم پول رو بهش دادم و یه دونه برداشتم .. نفهمیدم چطوری اون نیت و اون فکر اومد توی ذهنم .. شاید اگه بهش فکر می کردم می دیدم خیلی فکر احمقانه ایی بوده ولی بهرحال برای خودش نیتی بود ...
..
..
..
نیتی که الانم نمی دونم چطوری اومد توی ضمیر ناخودآگاه ام .. بدبختی نمی شه گفت .. وگرنه من که برای خالی شدن ترسی ندارم
..
..
..
نیتم رو بدون فکر از ذهنم گذروندم و از بین اون دوتا یکی رو ورداشتم .. همیشه فکر می کردم فال های حافظ مثه هم هستن . همشون مثه هم هستن .. فرقی نداره .. همشون راجع به غم فراق و درد هجران و آی خلق الله هلاک شدم از بی کسی .. آخرش هم با

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

یا یه چیزی شبیه اینا تموم می شه
..
..
..
القصه .. نیت کردم و برداشتم .. می شه گفت تنها فالی که به عمرم زده بودم و کار کرده بود .. راستش فال زیاد خریدم .. چندتایی از روی بی کاری .. دو سه تایی از روی ترحم .. چهار پنج تایی از روی سرگرمی .. ولی هیچ کدومشون نرفته بود زیر شیشه میزم

پ.ن
از وقتی توی اصفهان کیف پولم هپلی هپو شد .. تا این لحظه پول هام الاخون بالاخون شدن .. فردا پس فردا که یه کیف خریدم .. فال منم یه جای ثابت پیدا می کنه .. ممممممممم .. امروز خیلی گرفته بودم .. صبح خوب بود .. ولی از ظهر به بعد .. همون که گفتم .. تنها اتفاق خوب امروز یه فال بود












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org