وقتی برمیگردم و


وقتی برمیگردم و به چهار سال گذشته زندگیم نگاه می کنم .. می بینم که هر سه .. چهار ماهی که گذشته توی زندگیم یه اتفاق خاص و ویژه افتاده که تا حدی روی شکل گرفتن شخصیت و طرز فکرم و اخلاقم و .. خلاصه هر چی که برای مرد شدن لازمه تاثیر داشته ... دیشب رفتم پیش بابک ... کسی که از خاک پاک ایران دل بریده بوده و شده بود یه کانادایی ... باهم صحبت کردیم
..
..
..
نمی دونم ولی کلی باعث شد فکر کنم .. بعضی وقت ها اینقدر با خودم جدی حرف می زنم که خودم از جدیت خودم حساب می برم .. می دونی !!! دلم می خواد زندگیم یه شی هندسی باشه با هزارتا وجه و بعد .. با کلی حجم و بی نهایت مساحت .. چقدر دوست دارم توی خیابون به خط کشی هایی که سریع از زیر ماشین رد می شن زل بزنم و غرق افکار خودم باشم
..
..
..
بعضی وقتا لازمه بی تفاوت از همه بشی خودت و برای خودت مردونه فکر کنی .. مهم نیست .. بذار بقیه بهت بگن پسر...


پ.ن
هیچی !!! .. بعدآ می گم












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org