به یاد شب های من


به یاد شب های من .. شب هایی که هیچ کس ازش خبر نداره الا خودم .. شب هایی که توش هیچ کس باهام نبود الا خودم .. شب هایی که تا صبح دستم رو می ذاشتم زیر سرم و ماه بیرون پنجره رو زل می زدم .. شب هایی که مهتاب تموم اتاقم رو مثه روز روشن می کرد
..
..
..
به یاد شب های من .. شب هایی که تا صبح تموم اتاقم پر می شد از یه حس خوب .. شب هایی که توی ذهنم پر بود از خالی بودن .. شب هایی که می نشستم توی ایوون حیاط خونه مادربزرگ و ستاره ها رو مواظب بودم یه وقت چشمک زدنشون قطع نشه .. شب هایی که از ویلا می زدم بیرون و روی ماسه های کنار دریا دراز می کشیدم .. شب هایی که فقط صدای آرامش دریا توی وجودم موج می زد .. شب هایی که تموم چالوس رو با یه زمزمه گذروندم
..
..
..
به یاد شب های من .. شب هایی که می نشستم کنار دریاچهء سد .. شب های فکر کردن به آینده و اتفاقاتش .. شب هایی که الان فقط ازشون یه خاطره مونده و یه یاد .. شب هایی که توی تاریکی توی کوچه پس کوچه های مشهد قدم می زدیم تا برسیم به اذان صبح .. شب هایی که توی اصفهان قدم می زدیم کنار رودخونه تا برسیم به تموم خاطرات بچگی
..
..
..
ساعت داره کم کم سه می شه .. سه صبح !!! .. همه خوابن و من بیدار
مثه بیشتر شب های من .. می دونی نازنین .. دیگه کم کم داره طاقتم طاق می شه .. ما رو باش یچ فکر می کردیم و چی شد .. بازم مجبورم خودم رو نگه دارم .. مثه تمامی دفعات پیش .. بازم باید توی دلم حرف بزنم .. مثه تموم فریاد های قبل
اما یه روزی دیگه لازم نیست هر چی که می خوام بگم توی شب ها آروم توی دلم زمزمه کنم .. به شبی هم می آد که من منتظر اومدنش ام .. یه شبی می آد ..
..
..
..
یه شب مهتاب .. ماه می آد تو خواب .. منو می بره ..
..
..
..
چقدر هوس بقیه اش رو کردم .. برم گوش کنم

پ.ن
ماه در می آد که چی بشه ؟ می خواد عزیز کی بشه ؟
نمی دونه تو هستی .. تو قلب من نشستی












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org