رفتم دمه خونه


رفتم دمه خونه همسایه برای اینکه آش بدم .. از اون آش های جو ه نذری .. دختر کوچولوشون از پشت در پرسید : کیه؟
منم صدام رو مثه بز دروردم و گفتم : معنم معنم .. معادرعتون .. درعو بعاز کنعین .. بعدش ساکت موندم و منتظر شدم ببینم چی می شه

آقاااااااااااااااا .. در باز نشد

پ.ن
فکر کنم دستام رو یاد رفته بود آردی کنم .. خلاصه یه جایه کار می لنگید












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org