تاکسی که سوار


تاکسی که سوار می شی تازه می فهمی چه کیفی می ده یکی دیگه برونه و تو بشینی عقب .. لم بدی .. .. شیشه رو تا آخر بدی پایین و توی صورتت فقط صدای باد باشه .. اینم از مزایای بودن ماشین توی صافکاری

یه دفعه از دهنم پرید که همین جا لطف کنین پیاده می شم .. اصلآ دست خودم نبود .. همینجوری در عرض ده ثانیه یه تصمیم ( کمی تا قسمتی خرکی گرفتم و پیاده شدم ) .. تا ماشین دوباره حرکت کرد تازه فهمیدم چی کار کردم .. یه آدم خسته و کوفته و کمی تا قسمتی کف کرده و کلی راه برای پیاده روی .. تقریبآ یه بیست دقیقه ایی می شد .. ولی بازم دلم نمی خواست پیاده روی نکنم

کم کم و نم نم مهر هم تموم شد .. به همین راحتی !!! هوا داره سرد می شه .. زندگیم کون فیکون شده .. کافی بود بیست دقیقه پیاده روی کنم و ببینم چقدر تغییر کردم .. تغییراتم اینقدر زیاد هستن که نمی دونم چطوری بگم .. خوب یا بدش رو نمی دونم !! ولی بغیر از پایه و اساس نگرش .. خیلی چیزای جدید اضافه شدن .. یه جورایی مکمل قبلی ها .. شایدم متمم

فعلآ که دوست ندارم کار رو با چیزه دیگه ایی قاطی کنم

پ.ن
چقدر دلم می خواست برم احیاء ..ولی اینقدر خسته ام که می دونم اگه برم فقط چرت می زنم .. شاید دلم برای اون هزارتا اسم خدا تنگ شده .. شاید فقط دلم می خواد یه کیک یزدی و شیرکاکائو داغ بخورم .. شایدم دلم می خواد تموم کارای بد کرده و نکرده ام محو بشه
فقط مطمئنم همیشه دلم می خواد جوری باشم که کسی نتونه بگه اینوری یا اونوری .. یه بنده خدایه پیری یه زمانی شعری واسم خوند .. در مورد راه متعادل .. از اون موقع جوری رفتار می کنم که هیچ وقت از راه تعادلم خارج نشم ..












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org