موقع برگشتن به


موقع برگشتن به خونه نمی دونم چرا هوس آب زردآلو کردم .. مثه خانومای پا به ماه ویره هوسه افتاد توم .. خلاصه با کلی خرت و پرت دیگه خریدم و اومدم طرفه خونه .. !! یاد دوران دانشگاه و یه روز بارونی افتادم

ترمای اول و دوم بود .. یعنی موقعی که هنوز پامون به ماشین و پدال هاش باز نشده بود و هنوز اونقدر حال و حوصله داشتیم برای سوار شدن به وسایل حمل نقل عمومی .. مترو .. اتوبوس .. تاکسی
شبش کلی بارون اومده بود .. از اون بارون های مزخرف که تا لباسه ... هم احساس نمی که صحله .. حس می کنی تموم وجودت خیسه .. تا دمه تاکسی های خطی رفتیم .. دیدیم اصلآ حال نشستن روی صندلی بارون خرده تاکسی نیست

با محمد کلی با خودمون کلنجار رفتیم .. آخر تصمیم گرفته شد که کلاس رو بفرستیم روی پیچ و بریم خونه محمد .. یه خونه گرم و خالی و یه پلی استیشن ( بچه بودیم خام بودیم ) ... از همه مهمتر خشک

دوباره صلانه صلانه برگشتیم ده خونهء محمد .. اما روزتون چشم بد نبینه .. یا برعکس ! .. به صحنه فجیعی مواجه شدیم .. انگار تموم آب های تهران توی کوچه مملی اینا جمع شده بود .. اون چیزی که دیده می شد از فاصله پنجاه متری صحنهء نیم غرق شدهء در خونه بود ..

فکر کنم قیافهء ناامید ما دل هر سنگی رو جزغاله می کرد .. برگشتیم به همون دانشگاه .. نمی دونم چرا یه دفعه جفتمون با اون لباس های خیس و آب کشیده هوس یه چیز آبکی کردیم .. آقااا . رفتیم یه آب زردآلو روزانه با دوتا کیک خانواده خریدیم .. نشستیم توی اتوبوس و بی خیال از تموم نم کشیدگی ها و خستگی ها و اون همه راه نرفته شروع کردیم به خوردن

خوشمزه ترین آب زردآلوایی که یکی می تونست تصورش رو بکنه

امروز هم یکی از همون روزاست .. یه روز زردآلویی

پ.ن
آدرس دانشگاه به خاطره پیوست شدهء ما
تهران .. ته اش
البته یه آدرس دیگه هم داره که سرراست تره
قم .. سرش
یه آدرس پستی هم داره که به درد خانواده ولایت می خوره
حرم مطهر .. قبل از قطعه شهدا

اگه بازم مشکل دارین با آدرس دیگه تقصیر من نیست












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org