خونهء سهراب

خونهء سهراب ... خونه که نه موزه ... جالبه .. تنها خونه ایی که دیدم چیزی به اسم تلویزیون وجود خارجی اونجا نداره .. اولین سوالی که ازش کردم : تلویزیونتون کو ؟! رفتم توی اتاق ... ساز زدنش آدم رو دیوونه می کرد .. البته با آواز خودش همراه بود
..
..
..
ساز اصیل ایرانی .. اسم ساز یادم نمونده ( زرشک ! ) ..کلآ چیزی نبود که تاحالا شنیده باشم .. چهار ساعت .. نه چهار ساعت و ده دقیقه توی اتاقش سرگرم بودم .. فقط قرارهای غروبم امکان داشت من رو از خونشون بندازه بیرون .. که انداخت
..
..
..
توی هر اتاقی چندین مجسمه چوبی .. چندتا تابلو نقاشی .. کلی سینی های عتیقه مربوط به روس ها .. حتی چندتا گلیم و جاجیم بود که بر می گشت به چند ده قرن پیش .. همشون هم ارث به اینا رسیده بود ..
واقعآ برای خودش معرکه بود .. حالا می فهمم چرا توی خونشون اثری از تلویزیون نبود .. اگه هم می بود شاید سوت و کور ترین جعبه جادویی روی زمین بود .. دیگه با این همه سحر و جادو توی اون خونه کی می ره دنبال تلویزیون
..
..
..
وقتی پام رو از ساختمونشون بیرون گذاشتم سبک شده بودم ..
حالا بشین متال گوش کن !
راستی لینکین پارک آلبوم جدید بیرون نداده ؟
جدی چندتا از آلبوم هاش به اندازه یه موسیقی سنتی آدم رو آروم می کنن .. البته از نظر تخلیهء داد و هوار
پ.ن
به دلم رای مستجل شد که خدا رفته مرخصی .. ناسلامتی توی این چند روز که مهمونی داده ول کرده و رفته .. راستی اگه یه روزی خدا خواست بره تعطیلات کی می شینه اون بالا .. با اینکه اصلآ دلم نمی خواد قبول کنم .. ولی حالا که اینقدر اصرار می کنین .. من می شینم
خب .. بهرحال باید یکی بشینه که آب از آب تکون نخوره دیگه












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org