سحر بیدار شدم

سحر بیدار شدم .. یه چیزی آروم زمزمه کردم و ... روزه سكوت گرفتم ...برای رضای دلم .. قرب الی الدل
تا قبل از اذون مغرب هزار بار توی دلم روزه ام رو خوردم
آمدی ای نازنین رفته ام باز آمدی
بار دیگر با دل بیگانه دم ساز آمدی
بعد تو پشت پری کنج قفس ماند از دلم
ای پرستویی که با این شوق پرواز آمدی
رفتی و من ماندم و تنهایی و پایان ع ش ق
بعد عمری ع ش ق من بهتر از آغاز آمدی
ای تمام هستی من
حال من موندم وقتی کنار سفره افطار می شینم با چه رویی روزه ام رو باز کنم . دیگه حرفی ندارم بزنم
دیشب بازم دیر اومدم خونه .. مجموعآ دیروز از کل 16 ساعت فقط نیم ساعت خونه بودم .. اونم معلومه برای چی ؟؟ از زور گشنگی .. بعد از سیر شدن بازم بیرون بودم .. یه ذره خونه غر زدن که این چه طرزشه !؟!؟ .. وقتی که توی کارت جدی باشی خودبخود همه قبولت می کنن .. که دیگه برای خودت مردی شدی و باید عادت کنند به مرد شدنت
پ.ن
دیشب بعد کلی وقت حاجی و دیوید رو دیدم .. خوش گذشت ! یاد زمان های همکاری .. اونم چه همکاری ایی .. خیلی دلم برای تنیس تنگ شده .. اگه زودتر می تونستم برم یه بوی خاک رس خیس شده هم به مشاممون می رسید
دلم هوای یه اتفاق جدید کرده .. این دله ما هم بیکاره ها .. :)).. همین












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org