الانه که دارم

الانه که دارم اینو می نویسم صدای اذون صبح پیچیده توی هوا .. یه نسیمی هم بی اجازه می آد توی اتاق .. منه خروس بی محل هم هوس نوشتن زده به سرم .. به همین سادگی !.. دلم نمی اد بخوابم .. روی تخت دراز کشیدم و سقف رو توی تاریکی کورمال کورمال نگاه می کردم
کارای دیروز رو مرور می کردم و کارای امروز رو بالا پایین .. تا به همشون برسم .. این روزا با اینکه اصلآ وضعیت قابل ذکری ندارم ولی بازم دارم قابل ذکرش می کنم .. سخت یا آسونش قابل ذکره
.....یه جایی خوندم
کسی که مدت درازی با اژدها بجنگد خود نیز اژدها می شود
خب .. فکر کنم وصف الحال ما باشه .. یعنی توصیف کسی که داره زندگی می کنه .. همینه دیگه !!! یاد حرفی که به دوستم زدم می افتم .. وقتی که فکر می کرد دنیا به آخر رسیده
زندگی بازیه .. جدی بازی کن ولی جدی نگیر
کسی هم اگه تقلب کرد داد و بیداد راه ننداز که آی خلق الله انا مظلوم .. می تونی حتی توی شرایط نابرابر هم همیشه تک باشی
هر وقت با مشکلی مواجه می شم .. یه سوال کار رو درست می کنه
الان فکرم رو همش مشغول کرده .. یک هفته بعد چطور ؟ .. یه ماه بعد چی ؟ .. یه سال بعد چیی یادم مونده ؟ .. ده سال بعد اثری ازش هست ؟ .. صد سال بعد اصلآ کی زنده اس
بعضی وقتا با خودم می گم .. دلم نمی خواد اینطوری بمونم .. شده هر کاری می کنم تا .... .. ولی بازم یه اتفاقاتی می افته که می گم ای بابا .. کسی که بخواد بمونه لازم نیست چارچنگولی التماسش رو کنی
بی تعارف این روزا می ترسم بیام خونه .. از کلهء صبح خودم رو با کار سرگرم می کنم تا ده یازده شب .. وقتی می آم خونه اینقدر خسته ام که تا می آم توی اتاقم با کلی غم و غصه اجین می شه و یه دلیل برای بغض نکردم دارم .. تا بیام بغضم رو توی گلوم خفه کنم خوابم برده
اونم چه خوابی ... صد رحمت به همون بغضه
به نگاه چشم گریون یه فرشته روی زمینی
چشامو به روت می بندم تا که .... نبینی
همکارا هم متوجه شدن .. مجبوری توی همون 12 ساعتی که باهاشونی هنوز مثه قبل بخندی و شاد باشی .. حلش می کنم .. دیر یا زود حل می کنم
پ.ن
ما آدما وقتی دل می بندیم ............. ادامه دارد












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org