تا رسیدم خونه فقط حجم تخت

تا رسیدم خونه فقط حجم تخت رو توی میدان دیدم تشخیص می دادم ... تموم اعضا و نسوجم مثه لولای در صدا می داد ...چراغ رو روشن نکرده کیف و سوئیچ و کارتا انداختم روی میز و دمر افتادم روی تخت ...

حالا توی اون حال و حوالی فرض کنین تلفن اتاق هم زنگ بزنه ...مطمئنآ دوسته خودیه ... پس قابل پیچوندنه ٬ بدون هیچ گله و شکایتی ...ولی نمی دونم چرا دلم نیومد برندارم ...
شماره ایی که افتاده بود اصلآ آشنا نبود ... ۲۵۶XXXX ...
گفتم ای بابا ... بازم اشتباه گرفته ! خلاصه ورداشتم . بهترین دوست دوران دبیرستان ٬ بی خبر به دیار یارا برگشته بود ... مات شده بودم .
از خواب و خستگی و بی حوصلگی پریدم ...انتظار هر کی رو داشتم غیر از صدای اون ...اونم از اون آدمایی بوده و هست که بی اعتنا به حرف دیگران از فرصتش استفاده کرد و الانم داره نتیجه اش رو می بینه .. حتی به قیمت دوری از شهرش و دوستاش و تموم چیزایی که بهشون یه عمری دل بسته بود .. حالا ببینم تو چی کار می کنی و چطوری از موقعیتت استفاده می کنی ! ه چیزی رو به خودم قول دادم .... هر اشتباهی که توی زندگانی می کنم آخرین اشتباه نباشه .. ولی از اون نوع آخرین تجربه بد باشه ... اینطوری بهتر نیست !؟؟!؟
هنوز هیچی نشده باز دو تا مسافرت دیگه دعوت شدم ... با این دوتا می شه پنجمی ... که البته دوتاشو رفتم .. :))‌ !!
برم یا که نرم !؟!؟
برم یا که نرم !؟!؟!
برم یا که نرم ؟!؟؟؟!
نرو بابا ٬ نرو ... اگه بری از همه کارات می مونی :دی ...












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org