شب امتحان اینترنت

شب امتحان اینترنت بهترین شب این ترم بود ....
یعنی یه شبی بود که بهتر از این نمی شد ... شایدم یکی از بهترین شبای کل دوران دانشگاه و دانشجویی بود .
الان که فکرش رو می کنم تموم شد چقدر حالم می گیره ... !!!
حــــــــــــــــــیف ... ترم آخری بود که امتحان داشتم ...
دیگه نمی شه اینطوری درس خوند ....
..
..
..
توی دفتر درس خوندن .... ناهار و تن ماهی و سه تا آدم گشنه ....
حرفای وسط درس خوندن .... حرف زدن از مشکلات و خاطره ها و این و اون و فلانی و .....
ام په سه ها .... همون note book هم مایهء سرگرمی و خندیدن بود ...
..
..
..
عصر و یه عالمه درس نخونده ....
غروب و بازم یه عالمه درس نخونده ....
شب و .........
..
..
..
آخرم تا چراغای دفتر رو خاموش کردیم دیدیم هیچ کس توی ساختمون نیست ...
همه راهرو ها تاریک ....
مسخره بازی توی تاریکی و خنده های دیوانه وار ... نور موبایل و قفل کردن در و ....
حتی شیرینی فروشی هم انگار یه عمریه تعطیل بوده ...
..
..
..
ساعت ده و نیم و فتوکپی کردن شب امتحانی ...
دوساعت پایین ٬ بالا پریدن و ناز کردن مغازه دار در حال تعطیل ...
..
..
..
توی بوستان دمه بزرگراه نشستن ...
چمن و لباسای رسمی محسن ...
کفش درووردنه من ... :))‌ ..‌ !!
سگ همسایه که داشت وسطه دانشجویان بی بضاعت می چرخید ...
آخرم عکس دسته جمعه من و مسیح و محسن و پیام !!!
..
..
..
یه بخش خوب ....
شام و پیتزا ....
خوندن توی ماشین و مدرس و صدر و ....
..
..
..
خونهء محسن و مرحله آخر از درس خوندن ....
ساعت دوازده ....
درس خوندن اون سه تا و من و کاناپه و به پروژه سر و کله زدن ....
بچه ها بخونین شاید امشب خوابیدیم .. :))
ساعت یک صبح ....
درس خوندن اون سه تا و من و کاناپه و به پروژه سر و کله زدن ....
اون دو تا سوسک بیچاره .. :))
ساعت دو صبح ....
درس خوندن اون سه تا و من و کاناپه و به پروژه سر و کله زدن ....
هایده و مرجان و تریپ شوفری و جاده ایی ..
ساعت سه صبح ....
درس خوندن اون سه تا و من و کاناپه و به پروژه سر و کله زدن ....
هندونه و ....
ساعت چهار صبح ...
آخر بعد از چهارساعت سر و کله زدن درستش کردم ... ضربتی !!!
چه حالی کرد جناب هم گروهی .. مسیحه شغال !!!
بعد هم درست کردن پروژه اون دو تا ...
..
..
..
ساعت چهارونیم صبح ....
تازه نشستم می خوام یه ذره بخونم ....
تقریبآ همه کاری کردیم الا درس خوندن ....
خوش گذشت ... فقط خندیدیم و حرف زدیم ...
..
..
..
پنج صبح خوابیدن و ...
من روی کاناپه ... مسیح اونور کاناپه ... محسن وسط اتاق جلوی تلویزیون ... پیام هم روی تشک اون یکی اتاق .... !!
تحمل کردن غرغر مسیح که از ساعت هفت هی صدام می کرد و می خوابید خودش ....
..
..
..
آخرم چه تقلبی کردیم ما ... تاحالا سر امتحان SMS بازی نکرده بودیم که کردیم ...
منم در نقش پترس زود از جلسه اومدم بیرون و همه جوابای تستا رو طبق فرمتی که هماهنگ شده بود دادم بالا .... !!!
چه امتحانی بود ... من که فقط نوشتم ...
اومدم بیرون ... همه گیر دادن توی اون همه تند تند چی می نوشتی :))) ...
..
..
..
امتحان خیلی خوبی بود ...
توپه تـــــــــــــوپ .. البته تا وقتی که خلافش ثابت نشده باشه ...

دیروز هم آخرین ... نه اگه وصایا رو امتحان حساب نکنیم ... آخرین امتحانم رو دادم ...
آخرین امتحان نمی دونم بهترین دوران زندگی ...
آخر تموم شد ...
یعنی به وقتی رسیدم که منتظرش بودم ....
حالا می شه زندگی کرد ...












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org