فقط تند تند باید بنویسم و برم ....

فقط تند تند باید بنویسم و برم ....
۱. درسای ترم آخر این آخریا داره ناجور می شه ...
ترجیح می دادم نرم سره کلاس آز امروز ولی نمی دونم چرا رفتم .
اصلآ دست خودم نبود که نرم ... !!!
۲. بابک رفت کانادا ...... چند شب پیش رفتیم همه خونش ...
یه خونه خالی و ما و کلی جنگولک بازی ...
تنها مورده ضعیف ولی خنده دار رقصیدن حامد بود .. :)) !!
یکی نبود به پایه من برسه .. :)))) ...
۳. جالبه ..... همه دارن جای من تصمیم می گیرن و همه هم می گن خودت می دونی چی کار کنی !! دلم نمی خواست اینجوری بشه ولی مثه اینکه داره می شه .. یا شده !
۴. بدجوری خطر افتادن رو احساس می کنم ....
اونم نه یکی ... نه دوتا ... هر چارتا درس سه واحدی این ترم :)) ...
رحم کرد بیشتر درس سه واحدی نداشتم .
۵. ......................... ( سانسور شد )
۶. دیروز هم خیلی خوب بود ...
جالبه آدم کسی رو ببینه که چهارسال پیش نوشت هام رو می خونده . البته الان هم به بهانه کارای گرافیکی شرکت دیدمش . یعنی عملآ اگه همچین چیزی نبود حالاحالاها گذرمون به هم بازم نمی افتاد ..
۷. به اصرار من آخر ماشینو فروختیم .
البته اون یکی رو ....
آگهیش با من .. تلفن جواب دادن هاش هم با من .. محضر و این و اونورش هم با من .... !!
فقط بفروشیمش .
۸. دیشب یه بنده خدایی ساعت دو نصفه شب زنگ زده به من ...
با مهران کار داشت ... حالا دو ساعت بالا برو پایین بالا که اینجا مهران نداریم ..
آخر گفتم خانوم محترم ... این خط چهار سال و نیمه دست خودمه ... از همون اول هم دست خودم بوده ... با کی کار داشتین ؟
ترسید .
۹. هر لحظه که می گذره می بینم زندگیم بیشتر از این ارزش داره که بخوام خودم رو وقف کسی کنم که خودشم هنوز باور نداره .... پشیمون می شم یا نه نمی دونم !! ..












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org