فی الواقع هیچ صدایی از هیچ جنبده ایی


فی الواقع هیچ صدایی از هیچ جنبده ایی در نمی آد ..
حتی صدای جیرجیرکی هم در کار نیست ...
فقط صدای زمزمه مانند winamp با صدای خفیف fan کامپیوتر قاطی شده ... .
دقیقآ ساعت داره کم کم می شه ۳ ...البته ۳ نصفه شب...یا شایدم ۳ صبح !
از ساعت چند ... پشته این نشستم خدا می دونه .. ؟!
فکر کنم شش ساعتی می شه ... !
یه موزیک ملایم و آروم هم مخصوص سکوت شب گذاشتم و حالا حالا هـــــــــــــــا به نظر نمی آد که خوابم بگیره ....
منم که هیچی .... اصلآ‌ عادت کردم به این وضع ... بازم بی خوابی همیشگی اومده سراغم .
البته نه همیشگی .. فکر کنم از بهمن ... شایدم اسفند !
حالاست که باید بشینی روی پروژه هات کار کنی ... بهرحال بهتر از اینه که بری توی رختخواب و تا خوده صبح وووول بخوری . اینم می شه یه نوع استفاده بهینه از وقت ...
تقریبآ دو ساعته که دارم یه منوی یه وجبی JScript می نویسم .. همه چیزش مثه ساعت کار می کنه الا یه چیزش ... اونم می دونم ایرادش از کجاست ... از زبون شیرین فارسیه ...
یا شایدم بخاطر این آمریکای جهانخواره شیطونه که فارسی رو جزء آدمیزاد محاسبه نمی کنه ...
حالا این وسط تقصیره من چیه ؟!
نمی دونم باید به کی لعن و نفرین نثار کنیم ؟
امروزم که طبق معمول باز یه سری رفتم شرکت .. راست می گن ترک عادت موجب مرض است .. امروز اصلآ کاره بخصوصی نداشتم ولی بازم به یه بهونه رفتم . شاید برای گرفتن روحیه بود .
با اینکه برای شام به رفتاری ( چلوکباب رفتاری .. شنیدین که ؟! ) دعوت شدی بازم نمی ری .... و ..............
حالا بیا دو ساعت ثابت کن کار و مسئولیتت رو به یه شام چرب و نرم و مجانی ترجیح دادی .......... ! (‌ بگذریم که فردا هم باز یه جای بهتر خراب می شیم سره یکی دیگه ... نمی دونم شایدم خراب بشن سره من )
خلاصه جاتون خالی ... نشد یه بار بریم اونجا و نون بربری نگیریم ...
هر بار هم با یه چیزی...ماست ...... آب ... و امروز هم با چای بود !
فردا هم ... فردا که نه چند ساعته دیگه هم باز باید برم یه جای دیگه برای ایشاا.... قرارداد بستن . خدا کنه کسی سنگ اندازی نکنه !
فردا هم دانشگاه تعطیله ... همه بچه ها داشتن حلوا پخش می کردن (‌از خوشحالی!‌)‌ الا من ...


خیلی خواستم چند خطی خودمونی بنویسم ولی نشد !












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org