عملآ دیروز تنها فرد مجرد خونه شدم

عملآ دیروز تنها فرد مجرد خونه شدم .
وقتی هم بزرگترین نوه باشی و مجرد مونده باشی همه برای اذیت کردن هم شده آرزوی متاهلی می کنن واست .
از داماد و فامیلش گرفته تا فامیل خودت ...
هر کدوم هم یه مدت می ذارن ... از یه سال آینده تا ۳ سال آینده ..

به عنوان شاهد هم امضاء کردیم .. چه تعریفی کرد حاجی از امضاء ایی که کردم .
گفت : ‌ایشاا... واسه خودت امضاء‌ کنی .. کم مونده بود اونم آرزو کنه واسم ... که کرد !
عملآ تنها کسی که واسم آرزوی ( ازدوج - یزدوج - ازدواج ) نکرد خواجه حافظ شیرازی بود .

وقتی داشت امضاء می کرد چقدر دلم گرفت .
یعنی دلم که نگرفت ولی خودم رو نگه داشتم . یه لحظه فقط هواسم به خودش بود .
ولی در کل حس خوبی بود.
تموم خاطرات بچگیمون اومد جلوی چشام . تک تکشون .......
تموم شیطنت ها و بازی ها ..
بازی هایی که تاحالا ندیدم بچه ایی با خواهرش انجام بده ... نقاشی هایی که هنوزم داستان هاش واسم جدیدن و عنوان و اقسام بازی هایی که با اون هم ه اسباب بازی واسه خودمون اختراع می کردیم.....
حتی به ندرت بهم پریدن ها .......
دیگه بزرگ شده .... واسه خودش خانومی شده .... خانوم دکتر شده ....
از پس فردا مطب می زنه و هزار بار می ره اتاق عمل !
چقدر زود بچگی هامون تموم شد ...
دیروز خوش گذشت ...
اول که کارای شرکت رو تند تند تا یه جایی رسوندم ... بعدش هم رفتم دانشگاه ... کلاس آخر رو دو در کردیم ... رفتیم نمایشگاه دیجیتال (‌هتل هیلتون) ... بعدشم رفتیم محسنی بعد از هزار بار از این مغازه به اون مغازه رفتن آخر خریدیم .
بعدشم که گفتم چی شد .












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org