خدا خدا می کردم کارنامه ارشد وقتی بیاد


خدا خدا می کردم کارنامه ارشد وقتی بیاد که من از پشت در بردارم ..
ولی از شانس ما باباجان زودتر برداشت .. بازم به اهل خونه .. کسی بازش نکرده بود ...
اصلآ کسی هم سراغ باز کردنش رو نگرفت ... فکر کنم می دونستن می رم لـــــــــــــو می دم خودم رو .. !

از روی میز ورش داشتم و با کلی آیة الکرسی خوندن و فوت کردن به پاکت نامه بازش کردم .. ((‌ البته نه تموم آیة الکرسی .. همون نصفه خطه اول )) ..

فقط دعا می کردم که درصد منفی نداشته باشم .. وقتی هم سه تا از درسا رو سفید گذاشته باشی اصلآ به رتبه زیر ۲۰۰۰ فکر نمی کنی ..
یعنی دعا می کردم جوره ناجوری نشه که واسه ساله بعد ( آخر امسال ) اصلآ روم نشه بگم می خوام فوق بدم ...

القصه ... باز کردم و ...... !!!
آدم با سه تا درس زده رتبه اش بشه زیر هزار واقعآ دلگرمی داره .
سه تا درس زده و چهارتا سفید .. :)) !!

رتبه ام هم با آخرین نفر قبول شده فاصله داشت .. در حد سیصد نفر ... آدم باید راستشو بگه ...
فاصله اش هم به صدتا ختم نمی شد که شانس رو لعن و نفرین کنم که چرا قبول نشدم ..

واقعآ شارژ شدم واسه ساله بعد . دیگه تابستون هم صددرصد پروژه رو ردیف می کنم که از مهر مزاحم دانشگاه نشیم ....

خلاصه اصلآ به ترک موطن مادری علاقه ایی ندارم ...
چرا وقتی آدم اینور آب هم موقعیت کاری و فرصت زندگی کردن و دوست داشتن و دوست داشته شدن رو داره بره و از همشون دل بکنه ... اصلآ‌ نمی ارزه ...
واسه بعضی ها پشته پا زدن به تموم زندگیه ... به قیمت عمر جوونیه آدم ..

کلی هم باید پول بی زبون رو پوند کنی بفرستی توی حلوقم این انگلیسیای مکار :)) ..
دروغ می گم ؟!؟!

  |  حسین  |    |  ۱۰ خرداد ۸۴
با اینکه خیلی خسته بودم ماشینو ورداشتم


با اینکه خیلی خسته بودم ماشینو ورداشتم و رفتم جمشیدیه ...
راستش رو بخوای دیگه اونجا هم تنها خوش نمی گذره ...
چند ساله تنها دارم می رم اونجا ؟؟ ... یه .. دو .. سه ... چهار .. داره داره کم کم می شه چهار سال ... از وقتی که گواهینامه گرفتم .
ولی توی تموم این سالا یه بار هم نشد که با خودم بگم تنهایی هم دیگه بسه ... .
امروز گفتم .

تا حالا خیلی با خودم فکر کردم .. سر خیلی چیزا ..
ولی اینکه بشینی با خودت بلند بلند فکر کنی دیگه خیلی نوبـــــــــره ..
بگی آخرش که چی ؟
..
بگی دو هفته دیگه بیشتر نمی ری دانشگا ٬ آخرش که چی ؟
بگی بعدش هم خیلی خوشحالی که سربازی نمی ری و می شینی واسه فوق می خونی ٬ آخرش که چی ؟
..
..
بگی تابستون هم کار و شرکت ٬ آخرش که چی ؟
بگی حالا دو سه تا مسافرت هم بری ٬‌ آخرش که چی ؟
خلاصه مثه روان پاک ها نشستم و کلی با خودم حرف زدم ....
..
..
..

هوا خیلی خوب بود ... آفتاب هم کم کم داشت رفع تابش می کرد ... بادی می اومد و صدای پرنده ها و کلی جک و جونور ... همه چیز عالی بود ..
ولی با خودم فکر کردم دیدم ....

دیگه تنهایی هم تکراری شده ....
بالاخره باید یه روزی از تنهایت دل بکنی دیگه ٬ نه ؟! آخرش که چی ؟‌
هر وقت رفتم هیشکی تنها نبود ... الا خودم ... ولی امروز گفتم ٬‌ آخرش که چی ؟ یه بار .. دو بار ... سه بار ... ده بار ... صد بار ...
می ترسم اینقدر به این تنهایی عادت کنم که دیگه نتونم ازش دل بکنم ... با این حال ٬‌ آخرش که چی ؟!

امیدوارم این ۵ شنبه هم مثه تموم ۵ شنبه های دیگه باشه ...
یه باره دیگه ...... فقط یه باره دیگه ....... !!
یه باره دوم و آخر ...... .
یه باره دیگه ... .

نمی دونم شاید تا حالا و توی این مدت اینقدر مصمم نبودم ...
دنیا هم پره آدمای مصممه ... بعضی تصمیم می گیرن که کاری رو انجام بدن و بقیه هم تصمیم می گیرن همونا کاری رو انجام بدن ..
می دونم که نمی تونم به این راحتی ها از چیزی و کسی چشم بپوشونم ...
می دونم که هنوز برام مهمه ... وجودش مهمه ... بودنش مهمه ... احساس نگاش مهمه ...
اصلآ شاید به ۵ شنبه هم نکشه ..... .


نمی دونم چرا بیشتر وقتا تا می آم یه چیزی بنویسم آسمون هم خودش رو خالی می کنه رو سرمون ..


Listen to the pouring rain
Listen to it pour
And with every drop of rain
You know I love you more

Let it rain all night long
Let my love for you go strong
As long as we're together
Who cares about the weather

Listen to the falling rain
Listen to it fall
And with every drop of rain
I can hear you call
Call my name right out loud
I can here above the clouds
And I'm here among the puddles
You and I together huddle

  |  حسین  |    |  ۹ خرداد ۸۴
استاد می گفت



استاد می گفت اگه نخوای مردم حرفت رو بفهمن به زبونی بگو که احتمال اینکه کسی بفهمه خیلی کم باشه ..
دیدی ... حالا کی فکر می کنه برای جلب توجه می نویسم ؟!؟!
اصلآ مهم نیست !!! توی زندگیه من خیلی چیزا مهم نیست ... چیزایی که خیلیا خودشون رو هلاک می کنن تا بهش برسن ! هر چی کمتر آدما بیان نوشتت رو بخونن ٬ بهتر ... هر چی کمتر کامنت داشته باشی ٬ بهتر ... بهتر ٬ از اینکه راحتتر می نویسی و آسونتر خالی می شی .
..
..
..
هر چی از مردن کمتر بترسی ٬ جسورتر می شی ..
هر چی به شکست کمتر فکر کنی ٬ موفقتر می شی ..
هر چی آسونتر زندگی کنی ٬ راحتتر می شی ..
هر چی آرومتر عکس العمل نشون بدی ٬ کمتر پشیمون می شی ..
..
..
..
دیروز از طرف بانک اعضای پیوندی ایران بهم زنگ زدن ..
یه خانومی گفت :‌ شما ۴ سال پیش کارت اهدای اعضاء‌ و نسوج گرفتین و عضو بانک شدین . هنوزم این تصمیم رو دارین ؟!
منم گفتم : بله .. چطور ؟!
ــ فقط باهاتون تماس گرفتیم که مطمئن بشیم تصیممتون عوض نشده !
ــ‌ نه من هیچ وقت پشیمون نمی شم .
ــ‌ خانواده چطور ؟
ــ‌ بهرحال مادر و پدر دلشون نمی خواد به اون حالت فکر کنن .. بدنه منه . فقط در یه صورت از بانک خارج می شم که خودم بهتون خبرش رو می دم .
ــ در چه صورتی ؟
ــ اگه یه نفر راضی نشد .
ــ کی ؟
ــ من هنوز مجردم . ولی بعدش تنم فقط ماله خودم نیستم که فقط من تصمیم بگیرم .
ــ ایشون هم راضی می شه .
ــ اگه نشد من حرفی روی حرفش نمی زنم .

  |  حسین  |    |  ۶ خرداد ۸۴
مهندسی اینترنت .....


مهندسی اینترنت .....
استادمون پاشو کرده تویه یه کفش که من پروژه ازتون جاوا اسکریپت می خوام .. حالا بیا دو ساعت جــــــــــــــــز بزن که من الان دوتا پروژه دارم انجام می دم با asp.net و asp حالا بیا و پروژه رو از همینا حساب کن واسم ..
منم کم نیوردم و گفتم باشه استاد .. من بعد روزه امتحان آدرس سایت رو می دم بهتون و خودتون برین با کدهای جاوا که واسش نوشتم حال کنین .
الکی که یه هفته ساعت چهار نمی خوابیدم .
کلاس realtime ...
خنده دار ترین کلاس این ترم ...
خوبیه کلاس تمامآ پسرونه همینه ... همه راحتن .. از استاد گرفته تا بچه ها ..
نه کسی شوخی به دل می گیره .. نه کلاس خواب آور می شه .. با اینکه کد کلاس خانوما بیکاریم رو پر می کنه ولی همون کلاس کله سحر خودمون رو ترجیح می دم .
کلاس منطقی پیشرفته ...
اگه یه استاد آدم توی دانشگاهی پیدا بشه اون استادیه که با موسو می آد دانشگاه و درسش رو می ده و نمره اش رو می ده و توی دل کلی آدم جا باز می کنه .. کلاس منطقی پیشرفته برام بیشتر جنبه سرگرمی داره .. تنها کلاسی که اصلآ‌ غیبت نکردم .. کله سحر کوبیدن و رفتن دانشگاه یه ذره حا ل و حوصله می خواد ..
آز db و آز os ...
سه تا در میون می رم .
تاز سر آز پایگاه که کار خودم رو انجام می دم و استاد هم بنده خدا نمی دونه برام غیبت بزنه یا حاضری ... فکر کنم فقط دوتا تیک خوردم ...
این چارشنبه هم باز فوق العادست .. برم بهتره !
آز معماری ...
برد گروه ما اولین بردیه که درست بسته شده و کار می کنه .
از نیم ساعت کلاس بیست دیقه به تفریحات سالم می گذره .

  |  حسین  |    |  ۵ خرداد ۸۴
دست به کار چیزی نشدن


دست به کار چیزی نشدن بهترین راه حل برای اینکه کاری نکنی
و
موفقیتی هم نداشته باشی ...
به تله کسانی هم نیافت که دست به انجام کاری می زنن
و
خودشون رو از همون اول بازنده می بینن ...
فکر و عملت رو هم با همدیگه هماهنگ کن ... !

اینم از سومین روز از مرداد امسال ... من هنوز وقت نکردم برم اون ماه مردادی که بی تو می‌ آید رو بخرم ....
عجب حکایتی شده هــــــــــــا ...
..
..
..
تمام اهداف یه سال آینده ام رو نوشتم ...من تا مرداد سال دیگه برای رسیدن به تک تکشون وقت دارم ...
وقت دارم ....
وقت دارم ....
بیشتر از این می خوای ؟!؟!؟!؟!...

  |  حسین  |    |  ۴ خرداد ۸۴
چی بگم؟

چی بگم؟
اگه کسی یه آدمی رو دوست داشته باشه نشون دهندهء بی فکریشه ٬ احساسش خنده داره ٬ مایهء تاسفه ٬ حماقتشو نشون می ده ٬ دلیل بر ضعیف بودنش می شه .....
همه نهی اش می کنن ... بعضیا احساسشو نفی می کنن ... خیلیا می خندن ... اکثرآ بچگونه باهاش برخورد می کنن .... خلاصه !
..
..
..
همه هر جوری که می تونن می کوبن ... می کوبن ... می کوبن .
ایرادی نداره ..... روزگار می گذره . یه روزم می رسه اونا می بینن نه خنده داره ... نه دروغه ... نه هوسه ... نه خریت ...
معمولآ‌ ما آدما دیگران رو تا دلت بخواد خوب نصیحت می کنیم ... ردیف راهنمایی عاقلانه براش می چینیم ... اونقدر براش از تصمیمای منطقی حرف می زنیم که خودمون هم کیـــــــــــــــــفور می شیم .
ولی یه روزی می رسه ٬ که با لالایی خودمون هم خوابمون نمی بره !
..
..
..
یاد گرفتم وقتی یه دوستی (این اعتماد رو بهم کرد) اومد و پیشم از دوست داشتن کسی حرف زد . یا مخم رو مثه خودش تعطیل کنم ... یا فوقش سعی کنم فقط جنبه هایی که مخ اون فعلآ نمی بینه رو نشونش بدم .
بیشتر از این اگه بخوای

  |  حسین  |    |  ۱ خرداد ۸۴
کارمون رو تا یه جایی رسوندیم ...


کارمون رو تا یه جایی رسوندیم ...
زیاد بود .... ولی خوب کار کردیم . ۱۰ ساعت مفید ٬ اونم برای یه آخر هفته ٬ خیلی خوب بود.
راستش می دونستم برگشتنه خیلی خسته ام و اصلآ‌ حال و حوصله رانندگی ندارم برای همین مترو بهترین راه رسیدن بود .
حتی صدای بوق ماشین و خیابون هم زیاد دلچسب نبود .... !
رفتم توی ایستگاه ..
صدای رادیو از بلندگو پخش می شد و تک و توک آدم روی صندلی ها نشسته بودن ..
در لحظه که می گذشت بیشتر خسته می شدم .. انگار صعودی می رفت بالا ..
..
..
..
مترو رسید ... سوار شدم .. دونه دونه ایستگاه ها رو شمردم .. تا رسیدم آخرین ایستگاه ... بعد سیزده تا ایستگاه رسیدم آخر خط ... آخرین نفری بودم که از واگن پیاده شدم ...
بهرحال بهتر از صداهای دیگه بود که آدم رو خسته تر از خسته می کرد .
وقتی که میرداماد اومدم روز زمین تازه فهمیدم چقدر از این کله تهران تا اون کله تهران تفاوت آب و هوایی هستش !!!!
پارک طالقانی هم مزید بر علت .....
..
..
..
کنار اتوبان پیاده را افتادم ..
واقعآ حیفه توی این هوا آدم ماشین بیاره بیرون ...
با اینکه اصلآ‌ اهل چیز میز گوش کردن موقع پیاده بود نیستم ولی امشب دیگه فرق داشت ...
یه گشت از کنارم رد شد ... تا توی مخم گذشت که خوب شد بهم گیر ندادن یه دفعه با صدای نصفه نیمه آژیر ده متر پریدم هوا ...
..
..
..
عقب عقب اومد کنارم ایستاد ..
ــ اسم ؟!
ــ ص . حسین ص .
ــ‌ توی کیفت چی داری ؟!
ــ‌ یه سوئیشرت ... یه شارژ موبایل ... کلی کاغذ ... یه دیسکت و چندتا CD ..
_ این موقع شب چی کار داری می کنی ؟!
_ والا دارم برمی گردم خونه ...
پیاده شد ... با خودم گفتم : یا علی .. شروع شد.شب رو توی بازداشتگاه خوابیدیم ...
ــ‌ کیفت رو بذار روی کاپوت ...
ــ‌ جناب سروان .. من الان دارم از شرکت برمی گردم .
سیزده ساعته از خونه بیرونم ... ده ساعته دارم مفید کار می کنم ... هفت ساعت پشت pc نشستم ..
بهتون قول می دم توی کیفم هیچی پیدا نکنین .. ولی واقعآ اگه کیفم رو خالی کنم دیگه نمی تونم جمع و جورش کنم ..
_ چی داری گوش می کنی ؟
ــ‌ داریوش .....
یه چشم غره ایی رفت ولی وقتی دید خیلی موضوع رو آسون گرفتم نتونست گیر بیشتر بده ..
_ توی اون CDها چیه ؟
_ والا همشون فایلهای کارمه .. یه دوتا پروژه ! ولی نه یه دونه mp3 هم هستش ...
_ اونم داریوشه ؟!
خندیدم و سرمو یه تکونی دادم ..
_ مهندس چی کار می کنی !؟
_ نرم افزار می خونم .. دیگه تموم داره می شه ..
وقتی می بینن راحتی و چیزی نداری برای پنهان کردن باهات راحت بخورد می کنن .. (‌اینو چندباره دیگه هم تجربه کردم!!فقط باید به اعصابت مسلط باشی و جوش نیاری...)
دیگه چیزی نگفت ... سوار بنزش شد و منم منتظر بودم ببینم دیگه چی میخواد بپرسه ...
_ خسته نباشی جوووون ... مواظب باش !
_ قربانه شما جناب سروان .. شب خوبی داشته باشید ..
برای رفع شر هم یه آژیر کشید و باز ده متر پریدم هوا ..
اگه یه ذره کم می اووردم باید واسم کمپوت آناناس می اووردین ..


چقدر با خونهء حاجی حال کردم .. مخصوصآ‌ اتاقش ..
از همون اتاقایی که دنج و امن و ساکته ...
چقدر لابلای کارامون کرم ریختیم و خواطرمون باز شد ...
اونم که فقط واسمون قهوه ریخت .. همینه دیگه ... دوتا نصفه پارچ قهوه بخوری .. اونم بدون شیر و شکر همین می شه ..
دارم از خستگی می میرم ولی خوابم نمی بره .. :)) .
باید تلقین کنم که خوابم ببره ...
الان داره خوابم می بره .
الان داره خوابم می بره .
الان داره خوابم می بره .
الان داره خوابم می بره .
الان داره خوابم می بره .
الان داره خوابم می بره .
..
..
..


=====

نمی دونم کجا خوندم :
از وقتی رفتی ، بجای تو در بسترم بالشم را در آغوش می گیرم .
با خودم گفتم : «« هه .... بالش درمانی ! »»
والا من که خیلی وقته باید با دوتا بالش بخوابم . یکیش زیر سرم و ........ .
( خدایش اصلآ بالش درمانی نمی کنمااااااااااااااااااااااااااا .. عادته .. ترک عادت هم موجب مرض .. حالا شاید در آینده جایگزین کردیم ... )
معلومه خوابم می آد .. شروع کردم به پرت و پلا نوشتن .

  |  حسین  |    |  ۲۹ اردیبهشت ۸۴
چه بوی نمه بارونی پیچیده توی کوچه


چه بوی نمه بارونی پیچیده توی کوچه و سرش رو زیر گرفته و بدون اجازه اومده توی اتاق ..................
توی دنیای بی رحم بیرون ... اگه یه لحظه فکر کنن که می تونن از صادق بودنت سادگی استخراج کنن کلات پس معرکه اس ..
خیلی راحت ...
روز اول گفتم : اینا به نظر آدمای صاف و صادقی نمی آن .. بهتره زیرآبشون رو بزنیم و خودمون کار رو تنها تنها بگیریم ..
ولی پشیمون شدم .. یعنی پشیمونم کردن .
..
..
..
خب ... زیرآبمون خورد امروز .
فرض کنین ناهار نخوردی .. دیشبم تا ۳ بیدار بودی .. بعد از هشت ساعت بیرون بودن . خسته و کوفته شدن ... بفهمی یکی واستون خواب دیده خیلی ناجور می خوره تو ذوقتون ... !
ولی هنوز دوتا برگه برنده دست ماست .. وقتی فردا رو کردم چنان زیرآبشون غرق می شه که بیا و ببین .
نه ... سه تاست ... که سومی رو هیچکس نمی دونه ... اون دیگه آخر تیر ترکشه !
..
..
..
ای بابا ... آخه وقتی پول وسط می آد سگ صاحبشو نمی شناسه ..
هر کسی رو که می بینی حاضر با اسونترین راه و راحتترین فقط پول در بیاره .. وقت دیگران چه اهمیتی داره ؟؟؟!؟!؟!؟
..
..
..
آخرم حرف من شد .. زیرآب زدن پست ترین کار دنیاست ولی باید با هر کسی همونجوری رفتار کرد که باهات برخورد می کنه ..
محترمانه ... دوستانه... مغرورانه ... صمیمانه ... خودخواهانه ... یا حتی ع ا ش ق ا ن ه ... !
دروغ می گم ؟!
..
..
..
توی این مدت که با هزار مدل آدم برخورد کردم یه چیزی یاد گرفتم ... همه آدما با هر لباس و شخصیتی قابل احترامن ... تا وقتی که برخلافش ثابت بشه ..
حالا فرقی نمی کنه چه یه حاج آقای ریش دار و مذهبی خفن .... چه یه دختر خانوم سانتیمانتال و روی مد !
وقتی که به همه چشم انسان نگاه کنی دیگه همه چیز آدما یکی می شه واست ... حتی جنسیتشون .
تاحالا به یه آدم (‌چه مذکر و چه مونث ) به چشم آدم نگاه کردین ؟!؟!؟
چه حس خوبی داره ....
..
..
..
اگه تونستی یاد بگیری که همیشه (‌حتی توی بحث های جدی و رسمی)انرژی دهنده باشی...اونم انرژی مثبت... ! اونوقت همه وقتی باهات هم صحبت می شن با یه خدافظی درست و حسابی ازت جدا مشن تا دفعه بعد ...

  |  حسین  |    |  ۲۵ اردیبهشت ۸۴
فی الواقع هیچ صدایی از هیچ جنبده ایی


فی الواقع هیچ صدایی از هیچ جنبده ایی در نمی آد ..
حتی صدای جیرجیرکی هم در کار نیست ...
فقط صدای زمزمه مانند winamp با صدای خفیف fan کامپیوتر قاطی شده ... .
دقیقآ ساعت داره کم کم می شه ۳ ...البته ۳ نصفه شب...یا شایدم ۳ صبح !
از ساعت چند ... پشته این نشستم خدا می دونه .. ؟!
فکر کنم شش ساعتی می شه ... !
یه موزیک ملایم و آروم هم مخصوص سکوت شب گذاشتم و حالا حالا هـــــــــــــــا به نظر نمی آد که خوابم بگیره ....
منم که هیچی .... اصلآ‌ عادت کردم به این وضع ... بازم بی خوابی همیشگی اومده سراغم .
البته نه همیشگی .. فکر کنم از بهمن ... شایدم اسفند !
حالاست که باید بشینی روی پروژه هات کار کنی ... بهرحال بهتر از اینه که بری توی رختخواب و تا خوده صبح وووول بخوری . اینم می شه یه نوع استفاده بهینه از وقت ...
تقریبآ دو ساعته که دارم یه منوی یه وجبی JScript می نویسم .. همه چیزش مثه ساعت کار می کنه الا یه چیزش ... اونم می دونم ایرادش از کجاست ... از زبون شیرین فارسیه ...
یا شایدم بخاطر این آمریکای جهانخواره شیطونه که فارسی رو جزء آدمیزاد محاسبه نمی کنه ...
حالا این وسط تقصیره من چیه ؟!
نمی دونم باید به کی لعن و نفرین نثار کنیم ؟
امروزم که طبق معمول باز یه سری رفتم شرکت .. راست می گن ترک عادت موجب مرض است .. امروز اصلآ کاره بخصوصی نداشتم ولی بازم به یه بهونه رفتم . شاید برای گرفتن روحیه بود .
با اینکه برای شام به رفتاری ( چلوکباب رفتاری .. شنیدین که ؟! ) دعوت شدی بازم نمی ری .... و ..............
حالا بیا دو ساعت ثابت کن کار و مسئولیتت رو به یه شام چرب و نرم و مجانی ترجیح دادی .......... ! (‌ بگذریم که فردا هم باز یه جای بهتر خراب می شیم سره یکی دیگه ... نمی دونم شایدم خراب بشن سره من )
خلاصه جاتون خالی ... نشد یه بار بریم اونجا و نون بربری نگیریم ...
هر بار هم با یه چیزی...ماست ...... آب ... و امروز هم با چای بود !
فردا هم ... فردا که نه چند ساعته دیگه هم باز باید برم یه جای دیگه برای ایشاا.... قرارداد بستن . خدا کنه کسی سنگ اندازی نکنه !
فردا هم دانشگاه تعطیله ... همه بچه ها داشتن حلوا پخش می کردن (‌از خوشحالی!‌)‌ الا من ...


خیلی خواستم چند خطی خودمونی بنویسم ولی نشد !

  |  حسین  |    |  ۲۳ اردیبهشت ۸۴
گذشتن از کسی نشونه هر


گذشتن از کسی نشونه هر چیزی که باشه نشون دهنده بی عرضه بودنت نیست !!!!
گذشتن از کسی نشونه هر چیزی که باشه نشون دهنده بی عرضه بودنت نیست !!!!
گذشتن از کسی نشونه هر چیزی که باشه نشون دهنده بی عرضه بودنت نیست !!!!
گذشتن از کسی نشونه هر چیزی که باشه نشون دهنده بی عرضه بودنت نیست !!!!
گذشتن از کسی نشونه هر چیزی که باشه نشون دهنده بی عرضه بودنت نیست !!!!
گذشتن از کسی نشونه هر چیزی که باشه نشون دهنده بی عرضه بودنت نیست !!!!
گذشتن از کسی نشونه هر چیزی که باشه نشون دهنده بی عرضه بودنت نیست !!!!
گذشتن از کسی نشونه هر چیزی که باشه نشون دهنده بی عرضه بودنت نیست !!!!
بنویس ................
۱۰۰۰ بار ...
رج هم نباید بزنی ..
..
..
..
..
جریمه علاقه ات اینه !
فردا تمومش رو خط می زنم ...
..
..
..
آخر مشق شبم خودم یه خط اضافه کردم ...
هنوزم به تو بی ریا سلام می کنم ... !

  |  حسین  |    |  ۲۱ اردیبهشت ۸۴








   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org