از خودم پرسیدم


از خودم پرسیدم ......
بهشت رو دوست دارم یا جهنم ؟!؟!؟!؟!
احتیاج نبود زیاد فکر کنم ....
آخه اونقدرا هم فرقی نمی کرد....
هر دو جا تا دلم بخواد دوست دارم .

خوبه آدم برای هر کاریش آشنا داشته باشه ... دیگه حرص و جوش اینکه یه وقت سرت بی کلاه بیمونه رو نمی خوری . با خاطری باز و قلبی مطمئن بازدهی آدم می چسبه به سقف آسمون . .
البته تا آدم اعتماد به نفس نداشته باشه هیچ کس حاضر نمی شه بشه آشنای شفیق ... دروغ می گم ؟! فقط یه ذره زبون می خواد و یه لحن مودب و یه ظاهر مهندسی .... الباقیش خودش می ره جــــــــــــلو !

  |  حسین  |  0 تا کار بد دیگه  |  ۳ فروردین ۸۴
بویه عیدی

بویه عیدی ...
بویه کاغذ رنگی .. بوی تند ماهی دودی ، وسط سفرهء نو
بویه یاس جا نمازه ترمهء مادر بزرگ
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدنه سکهء عیدی از شمردنه زیاد
بوی اسکناسه تا نخوردهء لایه کتاب
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم
ع ش ق یک ستاره ساختن با دولک
ترسه ناتموم گذاشتنه جریمه هایه عیده مدرسه
بوی گله محمدی که خوش شده لایه کتاب
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم
بویه باغچه ، بویه حوض
عطره خوبه نذری
شب جمعه پی فانوس تویه کوچه گم شدن
توی جویه لاجوردی هوسه یه آب تنی
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم
تا وقتی زنده بود نذاشتن صداش در بیاد . وقتی داشت راحت می شد نذاشتن توی خاک خودش راحت بشه . وقتی خواست بره توی دل خاک نذاشتن توی خونه ء‌خودش بره . حالا واسه بیست و دو بهمن تلویزیون " والا پیام دار محمد " می ذاره و برای عید رادیو "با اینا زمستونو سر می کنم " ...
جماعت ناسپاس و قدرنشناس !
دوست دارم یه روزی بیاد و ظهر جمعه که شد "جمعه خونین" رو از بالای منبر مسجدا بشنوم .
چه فرقی می کنه من که خیلی وقته با اینا خستگیمو در می کنم.

چه تعطیلاتی شود این عید !
نمی دونم باید از خوشی بال در بیارم یا از ناراحتی بال بال بزنم!
معذلک هم احساس تعطیلی می کنم و هم احساس کلی مشغله.
تموم ام په سه (mp3) جدیدها اومد.اگه کسی با داریوش حال نمی کنه ؛ یاد دنبال بقیه اش نگرده.همچین آش دهن سوزیم نیستن.
از اونجایی که این روزا به هر کی می رسی کلی عیدت و سال نو مبارک و ساله خوبی داشته باشی و الی الاخ ... تحویل می ده پس دیگه فکر نکنم کسی به تبریکات سال جدید من احتیاج داشته باشه .
با این حال جهت ادب و احترام عید نوروزه نوروزی نوه باستانیه ۸۴ ه خوبه همگی تبریک .
از هر کی می پرسی می گه عید تهران خلوته می مونیم تهران حال کنیم.اینطوری که تهران خلوت نمی شه !!!! می شه ؟؟؟ اصلآ‌ خلوت نمی شه برین دنبال یه شهر خلوته دیگه بگردین.

  |  حسین  |    |  ۳۰ اسفند ۸۳
کم کم داره تقدیم

کم کم داره تقویم دیواری اتاقم به روزای آخر خدمتش می رسه .
به رسم جبر زمونه یه تقویم خریدم از نوع دیواری و تقویم قدیمی رو بازنشسته کردم . بنده خدا بعد از حدودآ 360 روز آویزون بودن تازه نشسته بود و پاش رسیده بود زمین .
کی ؟؟؟ تقویم دیواریه اتاقم ، دیگه !
مثل هر کتاب و دفتری که تا تموم می شه یه ورقی می خوره منم از اول یه نیگایی به گذشته ام کردم .
فروردین : روز تولد خواهرم و خاله ام .
اردیبهشت : آخرین مهلت برای تحویل پروژه ء سایت .
خرداد : مسافرت و زلزله ! خرید برای تولد بابا .
تیر : تحویل پروژه سیستم عامل .
مرداد : روز تولدم رو به خودم تبریک گفته بودم.
شهریور : بالای یه روز خط سیاه کشیده بودم . هر چی فکر کردم یادم نیومد چرا !
مهر : هیچی ! (خیلی عجیب بود که سفیده )
آبان : جلسهء فوق توی پلی تکنیک . گرفتن شیرینی واسه تولد مامان .
آذر : تحویل کت و شلوار . کنفرانس چشم پزشکی و مسافرت دایی .
دی : امتحانا و ساعتشون . آخرین مهلت واریز قبض تلفن و موبایل .
بهمن : تحویل چندتا پروژه (دانشگاهی و غیر دانشگاهی) .
اسفند :صحبت کردن برای پایان نامه و تحویل کارت فوق و ....
نتیجگیری :»
1. خوبه آدم غصه هاش فراموشش بشه . هنوزم یادم نمی اد اون خط سیاه شهریور چیه !؟
2. خدا پدر هر کی رو که تقویم اونم از مدله دیواری رو اختراع (شایدم کشف!) کرد بیامرزه .
3. روز زلزله تهران روی تقویم نوشته بودم :
زمین بلرز ! جونه من ... لرزیدنت رو دوست دارم .
زمین بلرز . یه باره دیگه .
بلرز یه ذره بترسیم . شایدم بخندیم . شایدم از ترس بخندیم . شایدم بخندیم تا ترسمونو مسخره کنیم .
زمین بلرز . تا یه باره دیگه همسایمون پا برهنه بیاد وسط کوچه .
زمین بلرز تا یه باره دیگه چشای از حدقه دروومده دخترداییم رو ببینم .
زمین یه بار دیگه .
آخرشم نوشته بودم
مرگ اگر مرگ است ، گو نزد من آی .
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ .
من از او عمری ستانم جاودان .
او ز من دلقی بگیرد رنگ رنگ.

  |  حسین  |    |  ۲۸ اسفند ۸۳
بهترین و بدترین


- بهترین اتفاق : بعد از دو سال ................. .
- بدترین اتفاق : بعد از دو سال .................. .

- بهترین شب : مراسم شام اختتامیهء کنفرانس پوست و مو و زیبایی توی سالن اجلاس سران .
- بدترین شب : دوشنبه شب اوخر مهر ماه .

- بهترین خواب : بعد از سه ساعت شنا و خشک و بخار و ..... رویه صندلی راحتی کنار استخر نیم ساعت خوابم برد ، بعدش باز شنا و خشک و بخار و ...... .(جای همگی خالی)
- بدترین خواب : همون دوشنبه شب .. اواخر مهرماه ، بعد از خوردن دوتا اگزازپام فقط خوابیدم . (اگه اسمش رو بذارین خواب)

- بهترین روز هفته : یکشنبه .
- بدترین روز هفته : یکشنبه .

- جالبترین درس : مهندسی نرم افزار .
- مزخرف ترین درس : آز فیزیک دو .

- بیشترین دودر : اقتصاد مهندسی (فقط 180 دقیقه سر کلاس بودم) .
- کمترین دودر : مهندسی نرم افزار (هیچی) .

- بهترین امتحان : هوش مصنوعی .
- بدترین امتحان : آز فیزیک یک .

- قشنگترین حس : غرور و جرات .
- بیخودترین حس : دلتنگی .

- عزیز ترین : از ذکر نام شخص مذکور به شدت معذوریم (حتی شما!)
- منفورترین : هیچ کس .

- بهترین خرید : یه کتاب قصهء بچگونه .
- بدترین تو پاچه رفتن : شش کیلو سبزی پلو و آش.(آخه من کجام به سبزی شناس می خوره؟)

- بهترین مغازه : شهر کتاب خیابون نیاوران .
- بدترین مغازه : همون سبزی فروشیه که شش کیلو سبزی کرد تو پاچم.

- بهترین رستوران : یه رستوران هندی ( جاشو نمی گم که شلوغ نشه پرو بشه )
- بدترین سگ پزی : اینم اصلآ‌ نمی گم که نونش آجر نشه .

- بیشترین قبض موبایل : 17 تومن .
- کمترین قبض موبایل : 17 تومن .

- بهترین وقت رانندگی : بعد از امتحان ریز و هوش ، اتوبان صدر هوا برفی ، ترافیک خفن .
- بدترین وقت رانندگی : ساعت نه شب توی ترافیکه سه ساعت و سی و شش دقیقه ایی میرداماد .

- بهترین تفریح : برف بازی ، بام تهران .
- بدترین الافی : یه برنامهء خسته کننده ولی مثلآ تفریحی که فقط کنسرتش رو موندیم و باقی رو به بقیه بخشیدیم ، سالن میلاد . بازم خوب شد مجانی و چتربازی رفته بودیم.

- بهترین کار : مشغول شدن تویه ......... به عنوان برنامه نویسی وب .
- کسل کننده ترین کار : خوندن فرانسه ! (برعکس انگلیسی و اسپانیولی)

- بهترین جای تهران : جمشیدیه . بعد از آخرین پله (ایسگاه ترکمن).
- بدترین جای تهران : خیابون دولت .


- باحالترین تصادف : زیر میدون ونک . شب تاسوعا . یه خانومه جوون با پراید یه پسر رو شوت فرمودن دو متر اونورتر . پسره در کمال خونسردی بلند شد (البته معلوم بود تموم جونش داره از دهنش می زنه بیرون). خانومه گچ شده بود و الکی از درو دیوار معذرت می خواست.(خانوم چشاتو از آک بندی در بیار!)
- دلخراش ترین تصادف : برگشت از دانشگاه . اتوبان بابایی . ۲۰۶ زده بود به گارد ریل . گارد ریل دل و رودهء پسره رو ریخت بود بیرون . دوتا دخترا توی ۲۰۶ شک بودن .(بنده خدا پسره جو گیر شده بوده.. . آخه عزیز جان وقتی خانوم کنارت نشسته که باید آروم تر بری تا اینکه بگازی!)
زدم کنار .... هلیکوپتر اومد کمک کنه خلبانش با این نشستنش گند زد . حتی نتونست جسد پسر رو ببره (برای سلامتی رانندهء‌ هلیکوپتر صلوات سوم رو بلندتر بفرست!)

- بهترین سایت : همون سایتی که فرستادیم بالا !
- بی خودترین سایت : سایت یکی از استادا .

- بهترین مجله یا کتاب : Reader's Digest Magazine.
- بدترین مجله یا کتاب : یه کتاب مزخرف که توی شهر کتابه خیابونه نیاوران ورق زدم .(نخریدم..اسمشو هم نمی گم) .

- بهترین موزیک : گم می شم تو معنی تو ، معنی تازه می گیرم .(فرهاد)
- بدترین موزیک : هیچی !

- بهترین فیلم : افراد بالای 18 سال بخونن .
- بدترین فیلم : افراد زیر 18 سال نخونن . (شوخی بود . بی خود خیالات نکنین ، شب خواب بد می بینین)

- بهترین چیزی که بیشتر یاد گرفتم : جاوا .
- بدترین چیزی که بیشتر یاد گرفتم : دروغ نگم !

- بهترین نتیجه : اراده ام نسبت به پارسال پیشرفت کرده .
- بدترین نتیجه : حرفای بچه ها در مورد موضوعی درست بود . (متاسفانه!!!)

- بهترین خبر : زنده ام ! شکرت .
- بدترین خبر : هنوز زنده ام .بازم شکرت !

حالا از این همه خوب و بد و بهتر و قشنگ و مزخرف و بیشتر و جالب و عزیزترین کدومش رو تعریف کنم.....؟!؟!اینم از خبرای این مدت که نبودم.این ریش و این قیچی

  |  حسین  |    |  ۱۸ اسفند ۸۳
غروب جمعه اس


غروب جمعه اس(۷/۱۲/۸۳). عجیبه !‌ اصلآ دلم نگرفته.تازگیا دلم کم می گیره.

حالم خوبه.حال و حوصله ام سر جاشه.تازه یه دوش گرفتم و سر و صورت ردیفه.شارژه شارژم.نمودارم بالای بالاست.تموم واحدهای این ترم بخوبی و خوشی شرشون کم شده اجمعین.اون نه یکی ..نه دوتا..بیست و یکی.پیشرفتم تو Java و J2EE عالیه.(بزنم به تخته!!)
هوا دیگه از اون حال و هوای زمستونی داره کم کمک در می آد.
خونه خیلی ساکته ! البته اونقدر نیستش که بتونه حالم رو بکنه تو قوطی..
بدون اینکه برم توی حال و پذیرایی می شه حدس زد چی می بینم .
مثل اکثر وقتا بابا جان نشستن روی صندلی مخصوص مطالعشون و یه کتاب دستشون و ......
بقیه اهل خونه هم که دو سه ساعتی می شه رفتن خونه عمو واسهء ....... .

خیلی وقته نرفتم اون بالا ...
سوئیچ و کیف پول و الباقی متعلقات رو از رو میزم ور می دارم . pc رو خاموش می کنم و چراغا رو پشت سرم.
با صدای زنگوله دسته کلیدم بابا جان سرشون رو از کتاب بلند می کنن.
ــ جایی می ری؟
ــ بله بابا جان . می رم جمشیدیه !
ــ با کی ؟
ــ‌ فعلآ تنها . شاید به جندتا از دوستام هم زنگ زدم برم دنبالشون .
ــ آروم برو.
ــ چشم . فعلآ خدافظ.
به چند نفری تو راه زنگ می زنم . هیچکدومشون حاله خوشه منو نداره !


پشت اولین چراغ قرمز هوس خریدن یه شاخه مریم می کنم.همینطوری! فقط واسه بوش.
چندتا از این گل فروشا از لابلای ماشینا رد می شن.معلومه دارن تو ماشینا رو نگاه می کنن ببینن جو کدوم ماشین برای گل فروختن بهتره !
هیچ کدومشون رغبت نمی کنن بیان طرف یه ماشین که یه پسر تنها توشه.
اما من هنوز حالم خوبه .. حتی بدون بوی گل مریم ...
چراغ سبز می شه...تموم شیشه ها رو می دم بالا..به همون اندازه صدای......


تو مثه یه اتفاقی که می خواد یه روز بیافته
مثه اون شعر تری که هیچ کسی هنوز نگفته
مثه قاب عکس زردی که نشسته روی دیوار
مثه اشکایی که آرووووم می چکن رو سیم گیتــــــار .. رو سیم گیتار .
دست تو حسیه مثله چیدن سیبای قرمز
مثه سینه ریزی که روش می نویسم
بی تو هرگز.....هرگز....هرگز.....

  |  حسین  |    |  ۱۷ اسفند ۸۳








   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org