به چشمام یاد دادم


به چشام یاد دادم
همه کسی ارزش نگاه کردن نداره
کسی رو نگاه کنه که برای دیده شدن نیومده باشه
چشام خوب یاد می گیرن

والا شش ترمه که داریم با انواع و اقسام سازهای دانشگاه می رقصیم.اونم چه رقصی......!
همه مدلش رو دیده بودم و شنیده بودم جز مدل امروز.رفتم دانشگاه خیر سرم واحدهای ارائه شده رو ببینم و بنویسم و اگه شد انتخاب واحدمون رو هم زود کنیم وخلاص.
زرشک (اینجا ایران است صدای جمهوری اسلامی) .. اصلآ‌ نمی ذارن بریم توی ساختمون اونم واس خاطره خواهران گرام.نمی دونم شاید موقع انتخاب واحد برادران خواهرا هم ممنوع الورود بشن.(‌توی شرکت یاد گرفتم که با حراست جماعت آدم نباید بیشتر از سه کلمه حرف بزنه) برای همین دقیقآ راه نرفته رو برگشتم.بازم خوبه یه کاره دیگه دانشگاه داشتم وگرنه افسردگی می گرفتم.القصه خوشم می آد دقیقآ روزهایی ماشین دست منه که قرار بیچاره بشم.....این همه راه کوبوندیم به موقع تهران باشم برای اینکه بهم بگن : نمی شه بری تو ساختمون !

وقتی بابا جان تو جاده ۱۹۰ تا بیاد.خب منم تا ۱۷۰ تا جا دارم البته توی جاده(هیچ کس هم خم به ابرو نیوورد).یه راه جدید پیدا کردیم.۱ ساعت زودتر رسیدیم تهران.جای همگی خالی !

یکی گفت من آدم غمگینی هستم . واقعآ !؟دیدم اگه از خوشی ها و خنده هام بخوام اینجا بگم حتمآ فکر می کنه عجب آدم شنگول و بی خیالیم و ... دفعه بعد در مورد اصفهان می نویسم.













   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org