چقدر هوس قدم


چقدر هوس قدم زدن کنار رودخونه رو کردم.رقص نور چراغا و لغزیدن آب زیر نورشون.
ساعت 2 نصف شب بری بالای کوه و ساعت 3 نصف شب توی تاریکی بازی کنی و ساعت 4 بح قدم بزنی روی پل .....
اونجا شهر من نیست.هیچ وقت احساس خونه بودن رو نداشتم اونجا ولی....بهش احتیاج دارم.
حتی به رانندگی توی بیابون ...اونم با یه فکر خالی که زل بزنم اونجایی که جاده دیگه نیست.
که همه بگیرن توی ماشین بخوابن و یه چیزه آروم هم بذاری و گازش رو بگیری... آرامش جالبیه .
هم آروم می شی هم مسئول جونه آدمایی که با خیال راحت گرفتن خوابیدن.
آرامشی که آدم رو از خیلی چیزا دور می کنه و به خیلی چیزا نزدیک.
احتیاج دارم بریم ویلای کنار سد.
وقتی همه خوابن بریم کنار دریاچه....بشینیم روی یه تخته سنگی و دنبال سنگای صاف بگردیم.
بعد بندازیم روی سطح آب و بشماریم چند بار می خوره و بلند می شه.هفت بار....
بریم توی هوای سرد با یه تی شرت و یه شلوارک بسکتبال..باز بریم اسکیت و پسرخاله دیوونه دستم رو بگیره بکشه . بعد دو متر روی زمین کشیده بشم و کلی از درد بخندم ! ..
خیلی از خاطراتم توی یه شهر دیگس....
خلاصه ... می روم .می روم دلمردگی ها را ز سر بیرون کنم
گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم
بر کلام ناهماهنگ جدای خط کشم
در سرود آفرینش نغمه ایی موزون کنم

آمریکا از پس هر کسی توی دنیا بر بیاد.از دست آخوند جماعت (همونایی که قرار بوده بشن روحانی و امین مردم) بر نمی آد.همین کنارمون.
فکر کنم این سیستانی اگه فردا بگه گوشت آمریکایی خوردن اونم زنده زنده اش واجبه فکر کنم استخون هیچ آمریکایی نمونه توی عراق.توی انقلاب ایران دست کم گرفت اینجا هم باز داره تکرار می کنه.
وقتی قرار بود به عراق حمله کنه..همه ایرانی ها خوشحال از آزادی نزدیک.
وقتی حمله کرد یه ذره عقب نشستن.
خوشم می آد وقتی شکنجه ها رو دیدن هم کز کردن توی سوراخاشون.


توی روزنامه صد زن قدرتمند جهان رو معرفی کرده بود..چهارمیش زن بوش بود .. عجب زذ .












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org