امرداد ماه پنجم

امرداد ماه پنجم ساله و هفتمین روزش رو هم امرداد می گن.وقتی که ماه و روز برهم منطبق بشن (‌اینجا امرداد هستند) ایرانیان اون روز رو عید می دونستند و برای اون روز جشن های به اسم نیلوفرانه می گرفتند.البته جشن امردادگان هم گفته می شده.
ما ایرانی ها شادترین تمدن زمان خودمون بودیم.بطورکلی زرتشتیان تقریبآ هر ماه سه تا جشن و عید داشتند.بازم تاکید می کنم...شاد بودیم...تاکید می کنم...بودیم.
وصیتنامه داریوش رو کامل کسی خونده؟ چندتا جمله اش که طرز فکر داریوش رو نشون می ده واقعآ‌ اندوه و حسرت هر ایرانی رو می تونه در بیاره.حالا بعدآ می نویسمش.
چی بودیم و .... چی داریم می شیم!
تاکید می کنم...بودیم.

  |  حسین  |    |  ۷ مرداد ۸۳
سه تا صدا


سه تا صدا هستش که خیلی آرامش می ده :
1.صدای جیرجیرک
2.صدای آب
3.صدای سکوت
آرامش بخش بودنشون به اینکه آدم نمی تونه پیش بینی کنه صدای بعدی که می آد با چه tone و بلندیه...حتی سکوت هم صدا داره...اگه ساعت 2 نصف شب وسط کوه باشید صداش رو می شنوی...صداش رو شنیدم.

روزای عادی عمرآ اگه ساعت ۸ زودتر بیدار بودم..حالا که تابستون شده..ساعات خوابم هم تعطیله...یک می خوابم و از شش به بعد در ووول می خورم تو رختخواب که آخر بلند می شم.
صبح خوبیه !
به نظر روز بهتری می آد.

  |  حسین  |    |  ۶ مرداد ۸۳
ماه امرداد


ماه امرداد...که در اوستا امرتات اومده...
ا اینجا از علایم نفی ( الف رو مثل ابر بخونید) که در فارسی نا و بی ترجمه می شه
جز دوم هم مرتات هستش که از کلمه مرت ( mereta یا mareta ) اومده به معنی مردی و نیست شدنی .
امرداد یعنی بی مرگ و آسیب ناپذیز....جاویدان.
امرداد توی دین زرتشت امشاسپندی که نماینده جاودانگیست.مظهر ذات زوال ناپذیر اهورامزدا و در جهان نگهبان جان تمامی موجودات.


مرداد مه است سخت خرم
می نوش پیاپی و دمادم

  |  حسین  |    |  ۲ مرداد ۸۳
یه چیزایی


چیزایی که توی زندگی یه پسر می آد :
- ماشین پلیسی که وق وق می کنه و توپ برای شکستن شیشه همسایه .
- دوچرخه .
- شیطنت .
- جنس مونث برای اذیت کردن .
- درس و تست . ( اگه بخواد دانشگاه بره )
- ماشین بابا
- جنس مونث برای گذروندن وقت و پول بابا رو خرج کردن .
- پول درووردن .
- جنس مونث برای ع ا ش ق شدن .
- مسئولیت .
- زندگی .........و شیرینی ها و سختی هاش و زیبایی های مشکلاتش .......
هر کی به اون مسئولیت پذیری زودتر برسه برده .....یکی ممکنه به یه چیزی گیر بده و ول نکنه..یکی ممکنه یه چیزی مثل درس خوندن جای همه چیز رو واسش بگیره.....من بی تقصیرم !!!....

  |  حسین  |    |  ۱ مرداد ۸۳
یه بار مشقام

یه بار مشقام رو یادم رفته بود بنویسم ... و معلممون از همون ردیف اول هر کی که ننوشته بود می انداخت بیرون .. تند تند سر کلاس نوشتم . تا معلممون رسید به میز ما ... یکی از بغل دستی هام به سرنوشت بقیه دچار شد و یه دونه چوب خورد و از کلاس بیرون ...
منم سرم رو بالا گرفتم و دفترم رو دادم به معلممون ...
امــــــــا..معلم دیوانه..با انگشت کذایی (‌کزایی ) کشید روی مداد نوشته های دفترم...
همه کلمه ها پخش شد روی کاغذ ...
ماسیدن اون گرافیت روی دفترا همان و ماسیدن اون لبخند روی صورت من...
هیچــــی دیگه ! ... یه چوب از اون خط کش خوردیم ... بیرون کلاس هم نصف زنگ ایستادیم ..
جـــــــــــــــــــــــاتون خالی !!! یک حالی داد !!!
پ.ن. : به امتحان امروز نزدیک بود نرسم.عجب شانسی اووردم مـــــن.

  |  حسین  |    |  ۳۱ تیر ۸۳
پسر ساده ایی


من پسر ساده ایی هستم
البته بستگی داره سادگی رو چی معنی کنی؟؟
سادگی هم مثل تمام صفت ها از وان چیزایی که هم بد داره و هم خوب...
داشتم فکر می کردم و نوعش بدشم یا خوبش...
به نتیجه نرسیدم....

همه دنبال دوست و آدم بی شیله پیله می گردن و ساده....ولی هیچ کس نمی خواد ساده باشه...
عجب روزگاری نازنین....
داره شورش رو در می آره..


  |  حسین  |    |  ۲۹ تیر ۸۳
تا حالا شمردین چندبار دندون درد رو توی تمام فکتون حس کردین؟؟


چه دردی...؟!؟!؟!.....آدم انگار دوست داره سنگ رو گاز بگیره...
خودمونیما..دندون پزشکا هم شغبه سختی دارن....باید توی یه وجب جا کلی کار کنند...عوضش پولش رو می گیرن.نوش جونشون.....!
تا حالا چند میلیون تومن کل خانواده پول بی زبون داده به این قشر بنده خدا که وقتی می دونن آدم از دندوناش سر در نمی آره با هر بار مراجعه حساب ویزیت ۵ بار بعدشون رو هم می کنند...
من که تاحالا دوبار نرفتم برای زحمت دادن به جناب دندون پزشک ...
اولین بار ۱۳...۱۴..سال پیشبود .. دکتر آقا دوست داییم بود و از بچه های دانشگاشون...رفتم روی صندلی تا یه ذره بازی کنم...یه دکمه که زدم کلی پا شدم و زود فاصله گرفتم....قلبم اومده بود زیر دندونام...
دفعه دوم هم چند ماه پیش ... دکتره گفت اومدی اینجا با این دندونا من رو مسخره کنی؟؟؟....بلند شو برو.برای اینکه خواهرت هم شاگرد اوله حق الویزیت معافی..به خینوم منشی بگو بنویسه برای نه ماه بعد چک کنی باز...

اصلآ نمی دونم چرا اینرو نوشتم؟!؟!؟

  |  حسین  |    |  ۲۲ تیر ۸۳
فی الواقع


فی الواقع حالمون توی قوطیه و حوصله هیچی ندارم
یه چیزی شده گربه سیاه بنده و هی داره با ما بازی می کنه
اجالتآ ( اجالطآ ) یه چیزی بگم که هیچ ربطی به اوضاع نداره .. البته بیشتر برای خانوماست.
هیچ زنی نمی تواند مردی را عوض کند تنها کاری رو که می تونه انجام بده اینه که توی دوران نوزادی پوشکش رو عوض کنه ..
(نقل شده از یه بلاگ که نویسنده اش یه دختر خانوم ۲۲ ساله بود . البته گوینده اصلی رو من یادم نیست)
(به من گیر ندید که نژادپرستی می کنم و ضدفمینیستی و .... )
البته فکر کنم هر کسی می تونه شخصیت کسی رو تحت تاثیر خودش قرار بده . چه اینوری و چه اونوری!
عرض شود در یک جمله
تمام خوشی ها از دماغمون خروج فرمود و حالمون توی قوطی دخول ..

  |  حسین  |    |  ۲۰ تیر ۸۳
به جمشیدیه معتاد

به جمشیدیه معتاد شدم...اونم شب...اونم بعد از آخرین پله...البته پارک قیطریه هم جای آرومی می شه بعضی وقتا...ولی جمشیدیه..همیشه یه چیزه دیگـــــــــــــــــــس...
برای فکر کردن و .............
با اینکه دو نفرش ()خیلی باید قشنگتر باشه ولی تنهاییش هم بهمون اندازه است..
هر کی یه جایی می ره تو غـــــــــــــــــــــــــــار..حتی این روزا با ایران رادیاتور...بازم می ره !
امشب برم تو غارم ..........................

تا سه هفته دیگه مامان جان دوتا عمل داره..خدیـــــــــــــــــــــا........................
آمین!
فکر کنم باز باید یک ماهی بشیم تنها در خانه.

  |  حسین  |    |  ۱۸ تیر ۸۳
دیروز دایی اینا


دیروز دایی اینا اومدن...شب قبلش که سوغاتی بازی بود.همه توی اتاقم داشتن غنایم رو تقسیم می کردیم..
دیروز اولین نمره این ترم رو گرفتم....تاریخ اسلام...20...با ادبیات و زبان شد سومین بیست دوران دانشجویی....اگه سیر نزولی داشته باشه خدا آخرین نمره رو بخیر گذرونه..امروز هم رفتم دانشگاه...در رو بستن و کسی رو راه ندادن.هر چی هم اصرار کردیم انگار نه انگار.....بهتره آدم با این دربون جماعت بحث نکنه...مثل دیوونه ها رفتم و پارک نکرده بر گشتم..
امروز برای ترم تابستون و الباقی روزهای پیش رو یه برنامه بریزیم که زندگانی از دستمون در نره با یکی دو ماه تعطیلی نصفه و نیمه..
فردا یه سر باید برم IBM ..فکر کنم خانومه من رو از سقف آویزون کنه..برای چی حالا فعلآ به روی مبارک نمی آرم .
فردا این برنامه ایی که امروز برای تابستون و الباقی روزهای تعطیل نصفه و نیمه می ریزم شروع می کنم به اجرا کردن..

  |  حسین  |    |  ۱۷ تیر ۸۳








   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org