ساعت 8.45

ساعت 8.45 امتحان آخر رو هم دادم..سه تا سوال تاریخ اسلام که توی 2/5 ورق نوشتم

دیشب به یاد قدیم مدیما رفتیم پارک قیطریه ... چیزی که جالب بود اینکه شب کنکور بود و کلی بنده خدا یا از کنکور امروزشون حرف می زدند یا از کنکور فرداشون...واسه خودشون دنیایی دارن...همون دنیایی که ما داشتیم یه زمانی

دنیا عوض نمی شه این ماییم که جامون رو داریم می دیم بهم .. همینه دیگه..چه خوشمون باشه چه خوشمون نباشه یه دوره تمام می شه و دوره جدی تری شروع می شه .. اینقدر جدی تر و جدی تر می شه که آخرش ....
جدی تر از مردن کسی سراغ داره ؟؟؟؟

امروز صبح هم بعد فکر کنم یه سال باز رفتم کوه .. با صادق جان البته .. هنوز اونقدر پیر نشدم و می تونم همون قانون همیشگی رو رعایت کنم ... قانون اینکه کسی نباید جلوت بره بالا ... یعنی کسی جلوه آدم باشه .. واسه خودش یه انگیزه است .. یه قانون ...

قانون خوبی واسه زندگی .. مخصوصآ اگه سربالایی رندگی باشه

  |  حسین  |    |  ۸ خرداد ۸۳
بچه تهرونی ها


بچه تهرونی ها می دونن.طرفای غروب.قبل یا بعد اذان مغرب.وقتی دل آدم بدجوری می گیره..مخصوصآ غروب های جمعه..می زنی کانال ۵...شبکه تهران.تنها برنامه یی که من رو از اتاقم می کشونه بیرون..

برگی از یک نوشته....یادتون می آد؟؟؟ چندتا جمله ساده درمورد خدا و نماز و قرآن و معنویات...

با یه موسیقی ملایم و آروم...با یه صدای معرکه....دوست دارم صدای اون مرد رو الان قشنگ مجسم کنید...می دونم هممون شنیدیم.........مجسم کردید.........می دونستید به علت بیماری اون صدا دیگه از حنجره..........نا امیدی برابر با کفر ولی....اما...خیلی تلخه.....بگذریم که از نوشیدنی های تلخ خیلی خوشم می آد اما..این زهر برای جامعه.....

کم کم داریم همه رو از دست می دیم....عمروعاص.....گل آقا.....برگی از یک نوشته...

خدایــــــــــــــــــش ... جز فراهانی و شریفی نیا و پرستویی و چند نفر دیگه کسی مونده؟؟!؟!؟!

پ.ن :آهـــــــــــــــــــــــــــــان....آره!حواسم نبود...گلـــزار هست....مردی که گفته :‌خوشگلی چشای من به مامانم رفته!!!...زرشــــــــــــــــــــــــــــــک!!!!

  |  حسین  |    |  ۱۶ اردیبهشت ۸۳








   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org