صبح از خونه زدم بیرون

صبح از خونه زدم بیرون ..اونم واسه کلاس دانشگاه .. اونم ساعت ۶ صبح .. اونم روز ۲۵ اسفند ... کلی داشتم به استاد پایگاه داده لعن و نفرین میفرستادم .... با یه لیوان چایی زیاد حال غر غر هم نداشتم ...
تا چشمم به بارون افتاد ... مه داشت آروم آروم می اومد پاین .. دیگه اون استاد بیچاره رو یادم رفت .. چه بارون خوبی خدا .....................بارون دوست داشتی یه روز تو خلوت پیاده رو پرسهء پاییزی ما ... مرداد داغ دست تو .......
اولین باری بود که بدون هیچ پیش زمینه ایی زمزمه می کردمش ... ولی .. هنوز بین بعدی رو نخونده بودم .. تگرگ شد ..... به آخر شعر نرسیده بودم .. برف دیگه می اومد ...
برف رو دوست دارم هنوز ..................... می دونی توی یه روز برفی چی حال می ده ؟؟؟ بشینی تو یه تاکسی.. اونم جلو .. اونم تنها .. برف پاک کن جلوی تو خراب باشه و برفا رو نزنه کنار .. همه آدما رو از پشت بلورهای برف ببینی .. چقدر آدما زود بلورشون می شکنه ....
می ترسیدم توی دلم دیدن برف بمونه تا سال دیگه ... تو دلم لک زده سرما ...
هنوزم داره برف می آد اینجا ... راستی چند ساعت دیگه بهاره ؟؟؟؟؟

ولی بوی بهار با دونه های تند برف از آسمون می آد پاین هنوز
خبر خوب برای عزیزانی که گیر داده بودن چرا نمی آیی پیش ما












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org