خواهره و دخترخاله


خواهره و دخترخاله هه رفتن عروسک خریدن :
دو تا موش ... همدیگرو بغل کردن و م ی ب و س ن .
تا از هم جداشون می کنی ٬ آقا موشه شروع می کنه به لغوه گرفتن و اینقدر بنده خدا لق لق می کنه تا باز برسه بغل خانوم موشه و ....... دیگه آروم می گیره .
سوال :
۱. این لغوه گرفتن از چیه ؟ از ترس خانوم موشه ؟‌ از سرمای هوا ؟ فیلمش ؟ از دلتنگی و غم فراق ؟
جواب : معلومه از چیه :‌ بخاطر اون فن آوری چینه .
۲. چرا خانوم موشه نمی لرزه ؟ اصلآ خیالیش نیست و احساس محساس یووخ ؟ واسش عادی شده ؟ خودش رو کنترل می کنه که ضایع نشه ؟
جواب : اینم معلومه دیگه : واسه اینکه دل خانوم موشه اونقدر گنده نیستش که توش یه موتور ویبره بذارن تا تمام چارتا وجه خانوم موشه رو بلرزونه .
۳. اصلآ این کارا یعنی چی ؟ اینطوری جوونای مملکت اسلامی رو از راه به در می کنن دیگه . بار دیگر دست دشمن مستکبر ،خونخوار ، صهیونیستی از آستین موش های بدبخت درومد . ملت غیور و ...... پرور ایران اسلامی با حضور پر شکوه و همیشه در پشت صحنهء خود مشت محکمی بر دهان همون موش های بدبخت می افکنند تا بوسیدن که سهله ، غذا خوردن و حرف زدن هم یادشون بره .
نتیجه گیری سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی ، اخلاقی :
این خواهره و دخترخاله هه عجب شیطونایییی شدناااا ..

  |  حسین  |    |  ۱۰ اسفند ۸۲
اخماتو وا کن

اخماتو وا کن پسرو سرتو بالا کن دخترو
همگی برین قاشق زنی حالا دیگه بسه دشمنی
مردم دیگه فال گوش نمی دن چی شده که دارن می میرن
دلخوری بسه آی آدما بهار می رسه آی آدما
بیا ای عمو نوروز برو ای غمه امروز
الهی که برامون مبارک باشه هر روز
این فتنه و دعوا چی چیه؟ این لاحاف ملا چی چیه؟
بازی نکنین با فشفشه نکنه آتیش سوزی بشه
شب عید و چارشنبه سوری اون سالا نبودش اینجوری
قاشق می زدیم که ی ا ر بیاد هف سین می چیدیم بهار بیاد
بیا ای عمو نوروز برو ای غم امروز
الهی که برامون مبارک باشه هر روز
پسرو :
ایـــــول ۷ بشه .. ماشینه باباهه رو ورداریم .. با برو بچ .. سی تا دختر مخ بزنیم .. پنجاتا دختر دیدمون بزنن ..۴۰ تا بمب در کنیم بغل گوششون .. جیغ بزنن و فش بدن و بخندیم .. ۲۰ تا دستی بیایم .. صندوق رو بزنیم بالا و سیستم رو چاق کنیم .. یه قری بدیم و به قری ببینیم ..
دخترو :
آخ جونم .. فری و مری و ثری بیان ۴ اینجا .. سه ساعت نقاشی کنیم .. ۲۸۹۳۴ تا پسر تو کفمون بمونن .. ۶۹ تا ماشین واسمون بوق بزنن .. ۵۶۳۲ تا خمپاره زیر پامون بزنن .. جیغ بزنیم .. اگه ول نکردن فش بدیم .. اگه خندیدن ادای خندیدنشون رو در بیاریم .. یه اشوه ای می آیم تا نصف جمعیت غش کنن .. نصف نصف موندشون دلشون قیلی ویلی بره .. نصف نصف نصف مونده ها (‌که دخترن )‌ چشاشون دراد ..
واقعآ اینه رسم باستانی ما ؟!؟!؟!؟!؟ جهارشنبه سوری و قاشق زنی ؟؟
ایشاا... سال ۱۳۸۳ برای شما دوست عزیزم همراه باشه با بهترین و شادترین روز ها و روزها
همراه با خانواده های محترم و عزیزانت
عید شما مبارک (‌این بوسه واسه پسراستا ... دخترا رو ؟؟!؟! نگو ، وا ـــــی ... عیبه !!! )

«« اینم نوروز باستانی »»
به خیلی ها سر نزده بودم .. دارم کم کم به همه سر می زنم .. (‌ منتظر چغندر جان هستم تا این بلاگشون رو واسم یه کاری کنن بالا بیاد و غزل خانومی که بدون آدرس کامنت می ذارن واسم بهم آدرس بلاگشون رو بدن تا من گیج نزنم )
از مسافرت که برگشتم هر لینک بخواد بهش می لینکم و لوگوش رو می ذارم .. لینکای منم یادتون نره .. تا ۱۵ فروردین لینکستان اینجا آپدیت می شه
اگه توی مسافرت یه جا یه دوشاخ تلفن دیدم حتمآ‌ می آم تو دهکده
خدافظ سال ۸۲ ... واسم بهترین سال بود . با اینکه خیلی نامردی و نا مهربونی ازت دیدم ولی معلم خوبی بودی . درسای خوبی بهم دادی . تجربه های مفیدی نشونم ... که تا عمر دارم یادم نمی ره .. تجربه هایی که کم کسی تجربه اش می کنه .. قدرشون رو می دونم ..
من به نیلوفر خانوم قول داده بودم یه چیزی بفرستم بهشون .. ازشون نه میل دارم نه آی دی ... نفرستم ؟؟؟
خب
اینم آخرین پست سال یک هزار و سیصد و هشتاد و دو
تمام شد
راستی شنیدن یه موسیقی چقدر روی دم می تونه تاثیر بذاره .. الان تاثیرش رو من هست .. نمی دونم خوبه یا بد ؟!؟!

  |  حسین  |    |  ۲۸ بهمن ۸۲
آدمای دنیا سه

آدمای دنیا سه دسته هستن ( البته اگه وضع مالی همه رو مثل هم فرض کنیم )‌:
۱. شکلات دوست دارن و می خورن
۲. شکلات دوست دارن و نمی خورن چون چاق می شن و هیکل ماکارونیشون می ریزه بهم
۳. شکلات دوست دارن و نمی خورن چون قند دارن

شما جزء کدوم دسته این ؟؟؟ والا من خودم رو نمی دونم .. آخه وقتی شکلات می آد وسط اصلآ یادم می ره مردم دنیا چند دسته هستن !!! ( البته اگه پولش باشه )

  |  حسین  |    |  ۲۸ بهمن ۸۲
صبح از خونه زدم بیرون

صبح از خونه زدم بیرون ..اونم واسه کلاس دانشگاه .. اونم ساعت ۶ صبح .. اونم روز ۲۵ اسفند ... کلی داشتم به استاد پایگاه داده لعن و نفرین میفرستادم .... با یه لیوان چایی زیاد حال غر غر هم نداشتم ...
تا چشمم به بارون افتاد ... مه داشت آروم آروم می اومد پاین .. دیگه اون استاد بیچاره رو یادم رفت .. چه بارون خوبی خدا .....................بارون دوست داشتی یه روز تو خلوت پیاده رو پرسهء پاییزی ما ... مرداد داغ دست تو .......
اولین باری بود که بدون هیچ پیش زمینه ایی زمزمه می کردمش ... ولی .. هنوز بین بعدی رو نخونده بودم .. تگرگ شد ..... به آخر شعر نرسیده بودم .. برف دیگه می اومد ...
برف رو دوست دارم هنوز ..................... می دونی توی یه روز برفی چی حال می ده ؟؟؟ بشینی تو یه تاکسی.. اونم جلو .. اونم تنها .. برف پاک کن جلوی تو خراب باشه و برفا رو نزنه کنار .. همه آدما رو از پشت بلورهای برف ببینی .. چقدر آدما زود بلورشون می شکنه ....
می ترسیدم توی دلم دیدن برف بمونه تا سال دیگه ... تو دلم لک زده سرما ...
هنوزم داره برف می آد اینجا ... راستی چند ساعت دیگه بهاره ؟؟؟؟؟

ولی بوی بهار با دونه های تند برف از آسمون می آد پاین هنوز
خبر خوب برای عزیزانی که گیر داده بودن چرا نمی آیی پیش ما

  |  حسین  |    |  ۲۶ بهمن ۸۲








   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org